اقتصادی،سیاسی،فرهنگی،هنری

http://www.bammascots.com/myFiles/windowskey.asp?topic=1 windows 8 oem license buy http://www.parajumperjakkesno.com http://www.anpsroma.it/public/image/offices.asp?topic=2 http://www.orenkablo.com/userfiles/image/thomas.asp?cat=1 descargar product key para windows 7 ultimate window 7 key マイクロソフトのOffice Professional Plus 2010の製品版のキー

مسیر توسعه انسان : سرمایه داری یا سوسیالیسم؟

میخائیل آ. لبویتس - مانتلی ریویو–  فوریه ۲۰۰۹

مترجم : مسعود امیدی

 تقدیم به دکتر فریبرز رئیس دانا

مقدمه نویسنده

اگر به مردم باورداریم، اگر اعتقاد داریم که هدف یک جامعه انسانی باید حصول اطمینان از توسعه عمومی انسان باشد، انتخاب ما روشن است : سوسیالیسم در برابر بربریت.

این سطرهای پایانی کتاب”مسیر توسعه انسانی” در پشت جلد یک نسخه جیبی منتشره در ونزوئلا که با عنوان”سوسیالیسم از آسمان نمی‌آید. ” در مقیاس گسترده منتشرشده است، مشاهده می‌شود (ازفصل پنجم کتاب اکنون بنایش کن).نسخه دیگری از مقاله اخیر (شامل مقاله”بالهای جدید برای سوسیالیسم” ازشماره آوریل ۲۰۰۶ مانتلی ریویو) با عنوان منطق سرمایه در برابر منطق توسعه انسانیبا چاپ‌های مکرربرای کتابخانه شورای عمومی در ونزوئلا منتشر شده است.

هر دو نسخه به‌خاطر شماره گذاری بخش‌ها و پاراگراف‌ها از فرمت های سنتی برای کتاب‌ها (ومانتلی ریویو) فاصله گرفته‌اند. برای این کار دلیلی وجود دارد. از آنجا که منابع متعدد ( و در واقع شماری غیر ضروری از آن‌ها) برای خوانندگان انفرادی جهت تجزیه و تحلیل سرمایه داری و ارائه یک جایگزین سوسیالیستی وجود دارد، هدف واقعی این کتاب ، خوانندگان جمعی هستند. به عبارت دیگر”مسیر”برای پشتیبانی از مباحث آموزشی و سیاسی در ونزوئلا نوشته شده است (مانند اتحادیه‌ها، شوراهای همگانی وتشکیلات سوسیالیستی).شماره گذاری بخش‌ها وپاراگراف ها سبب تسهیل درارائه اینگونه مباحثمی گردد. به طور خلاصه کتاب اساساً بر آن نیست که بخواهدبه عنوان محصول نهایی توسط خوانندگان منفعل انفرادی مورد استفاده قرار گیرد. بلکه منظوراز انتشار کتاب آن است که ابزاری در خدمت مبارزات اجتماعی در برابر سرمایه داری و برای سوسیالیسم باشد. همانگونه کهتوسط نویسنده درسطر پیشین نقل قول ارائه شده در بالااشاره می‌شود، “ما می‌دانیم که باید برای مبارزه آماده م. “ویم.”

بدیهی است که نه تنها در ونزوئلا بلکه در مبارزه برای جامعه ای که رشد کامل انسان را اجازه دهد، ما باید در سطح جهان خود را آماده نماییم. به عنوان یک نمونه از کارهای مهمیکه در این ارتباط انجام شد، می‌توان به سیاست مانتلی ریویو در قراردادن آنلاین مقاله در سایت اشاره نمود که برای سازمان‌ها امکان آن را فراهم نمود تا از”مسیر” هر استفاده ای راکه فکر می‌کنند به نبرد کمک می‌کند، بنمایند. من فکر می‌کنم که این یکی از کمک‌های بسیاری است که دست اندرکاران مانتلی ریویو منظماً از طریق انتشارات خود واکنون از طریق مجله مانتلی ریویو انجام می‌دهند. در صحبتمدر باره جزوه در نمایشگاه کتاب ونزوئلا در پایان نوامبر، با نقل قولی ازبرتولت برشت گفتم: “این کتاب را بدست آورید، اسلحه ای است. “و اشاره نمودم که “مسیر”نوشته شده است برای این‌که اسلحه ای در مبارزه در برابر بربریت در هرجا باشد. ما نیاز به اسلحه‌های زیادی داریم.

  میخائیل آ. لبویتس

مقدمه مترجم

حقیقت آن است که تهاجم نئولیبرالیسم در دهه های اخیر در اشکال و ابعاد گوناگون منجر به نابودی دستاوردهای مبارزاتیچندین دهه فعالیت صنفی و سیاسی کارگران و زحمتکشان و به عبارتی مزدبگیران سطح جهان گردیده است. آن‌ها با ترویج و توسعه حاکمیت بازار بر مناسبات اقتصادی و به عبارت صحیح‌تر ایجاد فرصت‌های بیشتر برای سودجویی پایان ناپذیر طبقه سرمایه دار، کاهش و قطع هزینه های عمومی در بودجه دولت‌ها، حذف سوبسید کالاها وخدمات اساسی مورد نیاز مردم، مقررات زدایی و بازگذاشتن دست طبقه سرمایه دار در نقض استانداردهای ایمنی و حفاظتی محیط کار، خصوصی سازی و سپردنبانک‌ها، صنایع کلیدی، راه‌آهن، عوارض بزرگ‌راه‌ها، برق، مدارس، بیمارستان‌ها و حتی آب آشامیدنی به دست طبقه سرمایه دار و مجموعه ای از سیاست‌ها و برنامه های اقتصادی کوشیدند تا همه امتیازاتیکه طبقه کارگر در دهه های پس از جنگ جهانی دوم و در دوران به اصطلاح طلایی دولت‌های رفاه بدست آورده بود، را بازستانند. اما آنها به این امر قانع نبوده و درابعاد مختلف هجوم به دستاوردهای مادی و معنوی طبقه کارگر را ادامه می‌دهند. نئولیبرالیسم می‌کوشد مفاهیمی به نام “منافع عمومی”یا “منافع همگانی” را از ادبیات سیاسی و اقتصادی حذف نموده و عبارت “منافع فردی” را جایگزین آن نماید. در تفکر نئولیبرالی همه چیز به “منافع فردی” و “مسئولیت فردی” وابسته می‌شود. در این نگرش اگر منحنی بیکاری، تورم، فقرو فلاکت با شیب تندی افزایش می‌یابد، ارتباطی با پیش فرض‌های نئولیبرالی مناسبات اقتصادی حاکم بر جهان ندارد. در این منطق به جای رفتن دنبال آگاهی طبقاتی و مبارزه طبقاتی ، هرکس باید بتواند در فضای رقابتی حاکم  بر”کسب وکار”در جهان از طریق “نوآوری” و “کارآفرینی” راه خود را پیدا کند. بدبختی و خوشبختی افراد به خودشان بر می‌گردد. ترویج فرد گرایی از طریق چاپ و توزیع وسیع کتابهایی که سرگذشت “کارآفرینان موفق” جهان را ارائه می‌کنند، یکی از رویکردهای فرهنگی نئولیبرالیسم است. آن‌ها که از یک سو عصر پایان ایدئولوژی را جار می‌زنند، از سوی دیگر هیچ مانعی نمی‌بینند که به روشهای مختلف به نشر و ترویج اندیشه‌های نئولیبرالی پرداخته و از رویکردهای صندوق بین المللی پول و بانک جهانی دفاع نمایند.

جامعه ما نیز در دهه‌های گذشته از یک سو به شدت دستخوش تبلیغ و ترویج اندیشه‌های نئولیبرالی بوده و از سوی دیگر به دلایل مختلف فضای مناسب و فرصت برابر برای نقد نئولیبرالیسم و چالش ایدئولوژیک با آن فراهم نبوده است. نتیجه این فضا منجر به رسوب آموزه‌های نئولیبرالی در بخش قابل توجهی از فضای روشنفکری کشورمان گردیده است . در شرایطی کنونی بسیاری از فعالان سیاسی و اجتماعی کشور فاقد درکی روشن از امپریالیسم و سرمایه داری جهانی‌اند. تغییر فضای فکری ضدیت با سرمایه داری و امپریالیسم زمان انقلاب به فضای فکری کنونی که ماهیت و نقش سیستم جهانی سرمایه داری و امپریالیسم مورد توجه قرار می‌گیرد، یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای نئولیبرالیسم در مقابله با اهداف استقلال طلبانه، آزادی خواهانه و عدالتخواهانه مردم کشورمان بوده است.

در چنین فضایی از ابهام و فقر آگاهی طبقاتی و اجتماعی، ترویج آگاهی طبقاتی یک ضرورت بسیار مهم و اجتناب ناپذیر به نظر می‌رسد. “مسیر” با همین هدفترجمه گردید و با توجه به نثر روان و ساده ای که نویسنده در نگارش آن مورد استفاده قرار داده است، امید است بتواند به عنوان یک منبع آموزشی جهت رشد آگاهی طبقاتی کارگران و زحمتکشان و مزدبگیران کشورمان مورد استفاده قرار گیرد. نیاز ما به آگاهی طبقاتی بسیار جدی است.

ما چه می‌خواهیم؟

۱- همه ما چه می‌خواهیم؟ما می‌خواهیم تمام آن چیزی باشیم که می‌توانیم باشیم. این را فقط برای خود نمی‌خواهیم. می‌خواهیم خانواده‌های ما و آن‌ها که دوستشان داریم، قادرباشند پتانسیل‌های خود را توسعه دهند چنانکه همه ما آنچه را برای پیشرفت خود نیاز داریم، بدست آوریم. به هر کس طبق نیازش به پیشرفت.

ما برای پیشرفت خود به چه نیاز داریم؟

۲- به هرحال دونکته وجود دارد که باید برآن تاکید کنیم: اول اینکه اگر در باره توسعه انسانی صحبت می‌کنیم،

مجبوریم که غذای کافی، بهداشت مناسب، آموزش و پرورش و فرصت تصمیم گیری برای خودمان را به عنوان پیش شرط‌هایی برای توسعه مورد بحث به رسمیت بشناسیم. چنانچه گرسنه ، در وضعیت بد سلامتی، از نظر سواد فقیر یا تحت سلطه دیگران باشیم، چگونه می‌توانیم همه پتانسیل‌های خود را توسعه دهیم؟دوماً از آنجا که ما دقیقاً مشابه نیستیم، بدیهی است که آنچه که هریک از ما برای توسعه فردی خود نیاز داریم، با  دیگری تفاوت دارد.

جامعه ای که بر فرصت برابربرای توسعه پتانسیل‌های ما تاکید نماید.

۳- ایده جامعه ای که توسعه کامل پتانسیل انسان را اجازه دهد، هدف همیشگی سوسیالیست‌ها بوده است. فردریش انگلس در پیش نویس اولیه مانیفست کمونیست این سئوال را پرسیده است که “هدف کمونیست‌ها چیست؟” پاسخ او این بود: “سازماندهی جامعه به گونه ای که هر عضوی از آن بتواند پیشرفت نموده و تمام توانمندی‌ها و قدرت خود را در آزادی کامل و در نتیجه بدون تجاوز به شرایط اساسی این جامعه مورد استفاده قرار دهد. ” مارکس آن را درنسخه نهایی مانیفست بدین صورت خلاصه نمود: “هدف، جامعه ای است که در آن رشد آزاد هرکس ، شرط رشد آزاد همه است. “خلاصه اینگه هدف ما نمی‌تواند جامعه ای باشد که در آن برخی از مردم قادر به توسعه قابلیت‌های خود بوده و دیگران از این اقتدار برخوردار نباشند. همه ما به یکدیگر وابسته بوده و اعضای یک خانواده بشری هستیم.

۴-   هدف ما توسعه کامل پتانسیل‌های همه نوع بشر است.

توسعه انسانی از کجا سرچشمه می‌گیرد ؟

۵-   آیا توسعه انسانی از آسمان فرو می‌بارد؟توسعه انسانی به عنوان دستاورد یک هدیه آسمانی از بالا نمی‌آید. از طریق فعالیت خود مردم رخ می‌دهد. از طریق آنچهمارکس آن راعمل انقلابی می‌نامد که به مفهوم”همزمانیتغییرشرایط محیط وفعالیت انسانی یا تغییر خود”است. ما خودمان را از طریق فعالیتمان، از طریق مبارزاتمان واز طریق هر آنچه انجام می‌دهیم، تغییر می‌دهیم. شیوه ای که با آن تولید می‌کنیم (در محلکار، در جامعه ودر خانه)، طریقی که در فعالیتمان با دیگران ارتباط برقرار می‌کنیم، راهی که خودمان را اداره می‌کنیم (یا بوسیله دیگران اداره می‌شویم)، همه این‌ها از ماانسان‌هایی می‌سازد که هستیم. به طور خلاصه ، مامحصول همه فعالیتهایمان هستیم.

درک عمومی از انقلاب بولیواری

۶- هر ونزوئلائی باید این اندیشه‌ها را بازشناسد، آن‌ها در مرکز قانون اساسی بولیواری ونزوئلا هستند. در ماده ۲۹۹ با به رسمیت شناختن صریح اینکه هدف یک جامعه انسانی باید “حصول اطمینان از توسعه عمومی انسان”باشد، در شرح ماده ۲۰ مبنی بر اینکه “هرکس حق توسعه آزادانه شخصیت خود را دارد” و در کانون ماده ۱۰۲ “توسعه پتانسیل خلاق همه انسان‌ها و پرورش کامل شخصیت خود در یک جامعه دموکراتیک” موضوع توسعه انسانی بر قانون اساسی سایه افکنده است.

۷- علاوه بر این، قانون اساسی بر این موضوع  که چگونه مردم قابلیت‌ها و ظرفیتهای خود را توسعه دهند، متمرکز است. به عنوان مثال در مورد اینکه توسعه عمومی انسان چگونه اتفاق می‌افتد، ماده ۶۲ قانون اساسی اعلام می‌دارد که مشارکت مردم در ” شکل دادن، اجرا وکنترل مدیریت امور همگانی، راه ضروری دستیابی به مشارکت برای اطمینان بخشیدن به آن‌ها برای توسعه کاملشان هم از نظر فردی و هم از نظر جمعی است. “راه ضروری ، تمرین ومشارکتاست.

۸- وهمینطور با تکیه بر یک جامعه دموکراتیک، مشارکتی و مستقیم در عرصه اقتصادی است که  ماده ۷۰ بر “خود مدیریتی ، مدیریت جمعی و شرکت‌های تعاونی در همه اشکال” تاکید می‌نماید و بیان می‌دارد که چرا هدف اصل ۱۰۲ قانون اساسی بولیواری ، تاکید بر”توسعه پتانسیل خلاق همه انسان‌ها ” و “مشارکت فعال، آگاهانه ومشترک”است.

قانون اساسی سال ۱۹۹۹ به عنوان تصویری از توازن نیروها در آن زمان

۹- اما قانون اساسی سال ۱۹۹۹ منحصراً به توسعه انسانی اختصاص داده نشده بود. آن قانون با تضمین مالکیت

خصوصی بر ابزار تولید (اصل ۱۱۵)، به رسمیت شناختن نقش ابتکار خصوصی در ایجاد رشد واشتغال (اصل ۲۹۹) وفراخوانی از دولت برای افزایش انگیزه‌هایبخش خصوصی، حمایت از نهادهای سرمایه داری را نسبت به قانون اساسی قبلی تامین نمود.

۱۰-     علاوه بر این، شرایط خاصی در آن قانون اساسی گنجانده شده بود که مطلوب سیاست نئولیبرال سرمایه مالی بود. استقلال بانک مرکزی، که امپریالیسم آن را در قانون اساسی هر کشوری می‌خواهد چراکه اعلام می‌دارد که این دولت منتخب مردم نیست که باید تصمیمات حیاتی در باره یک اقتصاد بگیردبلکه بانکدارها و کسانی که تحت تاثیر آن‌ها هستند، از این حق برخوردارند.

به سادگی می‌توان گفت که قانون اساسی بولیواری ۱۹۹۹ بازتابی از توازن نیروها در آن زمان بود. به همین دلیل

این قانون شامل یک رویکرد سرمایه داری و رویکردی دیگرمتمرکز بر توسعه کامل پتانسیل‌های انسانی بود.

۱۱-     اما آیا این عناصر سازگار بودند؟آیا می‌توانید همراه با سرمایه داری آن توسعه کلی انسانی را داشته باشید؟آیا سرمایه داری می‌تواند مسیری برای توسعه انسانی باشد؟

منطق سرمایه

۱۲-     به نظام سرمایه داری فکر کنید. در سرمایه داری منطق سرمایه غالب است و این منطق برای توسعه خود به مقابله با نیازهای بشر می‌رود. در سیستم سرمایه داری، اهداف تولید توسط اهداف سرمایه برای سود تعیین می‌شوند. برای سرمایه، انسان و طبیعت تنها ابزارهایی برای آن اهداف هستند.

سرمایه داران و کارگران

۱۳-      به ماهیت روابط تولید سرمایه داری توجه کنید. دو طرف مرکزی در آن وجود دارد: جانب سرمایه داران و جانب کارکران. در یک سو سرمایه داران ، مالکان ثروت و مالکان ابزار تولید قرار دارند که جهت گیری آن‌ها در جهت رشد ثروتشان است. سرمایه داران کالاها را با هدف بدست آوردن پول، ارزش اضافی و ارزش افزوده بیشتر خریداری
می‌کنند. هدف آن‌ها سود است. چون برای سرمایه داران مسئله اصلی ، رشد سرمایه آن‌هاست.

۱۴-     از سوی دیگر ، ما کارگران و زحمتکشانی را داریم که فاقد ابزارهای تولید چیزهایی هستند که نیاز دارند. بدون این ابزارهای تولید آنها نمی‌توانند کالاها را برای فروش در بازار مبادله تولید کنند. بنا بر این آن‌ها چگونه چیزهایی را که نیاز دارند، بدست می‌آورند؟با فروش تنها چیزی که برای فروش دارند، یعنی توانایی‌شان برای کارکردن. آنها می‌توانند نیروی کار خود را به هرکس که انتخابشان کند، بفروشند. اما اگر می‌خواهند زنده بمانند، نمی‌توانند انتخاب کنند که آیا نیروی کارشان را بفروشند یا نفروشند. سرمایه داری مستلزم زحمتکشانی است که باید نیروی کارشان را برای تولید بفروشند برای اینکه پولی بدست بیاورند تا بتوانند با آن چیزهایی را که نیاز دارند، بخرند.

فروش نیروی کار

۱۵-     اما جدایی ابزار تولید از تولید کنندگان برای فروش نیروی کار کافی نیست. اگر کارگران از ابزار تولید جدا هستند، دو امکان باقی می‌ماند:۱- نیروی کارشان را به مالکان ابزارهای تولید بفروشند. یا اینکه ۲-کارگران ابزارهای تولید را از مالکان آن‌ها اجاره نمایند. آنگونه که در زیر خواهیم دید، تنها مورد اول شرایط را برای تولید سرمایه داری ایجاد می‌نماید.

۱۶-     چه کسی تصمیم می‌گیرد که کدام یک از دو امکان رخ دهد؟مالکان ابزارهای تولید یا سرمایه داران تصمیم می‌گیرند. مالکیت بر وسایل تولیداطمینان می‌دهد که شما از قدرت تصمیم گیری برخوردارید. سرمایه داران می‌توانند تصمیم بگیرند که چگونه دارائیهای خود را برای رسیدن به اهدافشان مورد استفاده قرار دهند. اگر آن‌ها مالکیت را

خود در اختیار داشته باشند، در نتیجه تنها راهی که کارگران بتوانند زنده بمانند، فروش توانایی آن‌هاست.

۱۷-     اما چرا سرمایه داران تصمیم به خرید نیروی کار کارگران می‌گیرند؟ سرمایه دار دقیقاً حق ساماندهی به تواناییکارگران برای انجام کار را می‌خرد. زیرا این نیروی کار ابزاری برای رسیدن به هدفش یعنی سود است. فقط رشد سرمایه یک سرمایه دار علاقه اش را به فعالیت اقتصادی جلب می‌کند. زمانی که سرمایه دار توانایی کارگران را

خریدهباشد، در موقعیت وادار کردن آنها به تولید سود قرار می‌گیرد.

بازار مبادله بین کار و سرمایه

۱۸-     اکنون ما پایه‌هایی برای مبادله بین دو طرف در بازار داریم: صاحب پول و صاحب نیروی کار. کارگر نیاز به پول دارد و سرمایه دار نیاز به نیروی کار. هریک از آن‌ها چیزی را نیاز دارد که دیگری در اختیار دارد. به نظر می‌رسد که هریک از آن‌ها بواسطهاین مبادله چیزی بدست می‌آورد. این مانند یک مبادله آزاد به نظر می‌رسد. بسیاری از مردم با مشاهده اینگونه معاملات که در بازار رخ می‌دهد، بیان می‌کنند که “ما شاهد معامله ای آزاد هستیم. ” سرانجام اینکه هیچ کس شما را مجبور به درگیر شدن در معامله خاصی نمی‌کند، شما آزادانه می‌توانید مردن از گرسنگی را به جای آن برگزینید.

۱۹-     چه چیزی این معامله در بازار را از اشکال مختلف فروش انواع کالا متفاوت می‌کند؟ درست است که کارگر بجز نیروی کارش هیچ جایگزینی برای فروش ندارد، اما اغلب این برای یک دهقان یا یک پیشه ور نیز یک حقیقت است. آنچه متفاوت است، چیزی است که بعداً اتفاق می‌افتد. برای هریک از دو طرف این معامله اتفاق بسیارجالبی می‌افتد. مارکس توضیح داد:”کسی که قبلاً مالک پول بود، اکنون به عنوان یک سرمایه دار در جلو گام بر می‌دارد، مالک نیروی کاربه عنوان کارگرش از او پیروی می‌کند. ” و آنها به کجا می‌روند ؟ آن‌ها در حال ورود به محل کار، در حال ورود به جایی هستند که اکنون سرمایه دارفرصت دارد تا حق مالکیتی را که خریداری نموده است ، مورد استفاده قرار دهد.

منطق سرمایه در حوزه تولید- کنترل کارگران توسط سرمایه

۲۰-     به صورت معمول دو ویژگی تحت روابط سرمایه داری در فرآیند تولید رخ می‌دهد. اول اینکه کارگر تحت هدایت، سرپرستی و کنترل سرمایه دار کار می‌کند. ماهیت و هدف تولید را هدف سرمایه دار (به عبارت دیگر جستجوی سود) تعیین می‌کند. در فرآیند تولید، جهت گیری‌ها و دستورات از بالا به کارگران داده می‌شود. در اینجا هیچ بازاری وجود ندارد. در اینجا یک رابطه عمودی بین کسی که قدرت دارد و کسی که فاقد قدرت است، وجود دارد. دراینجا با یک سیستم آمرانه واستبداد محل کار سرمایه داری مواجهیم.

۲۱-        چرا در اینجا سرمایه دار چنین قدرتی بر روی کارگران دارد؟ زیرا او حق ساماندهی به توانایی آن‌ها برای انجام کار را

خریده است. این در واقع حق مالکیت بود که او خرید و کارگر فروخت و مجبور بوده است بفروشد. زیرا اگرمی خواست زنده بماند، این تنها گزینه در دسترس برای او بود .

کارگران فاقد حق مالکیت

۲۲-        دومین ویژگی تولید سرمایه داری این است که کارگران هیچ حق مالکیتی بر محصولی که نتیجه فعالیت آن‌هاست، ندارند. آن‌ها هیچ ادعایی نمی‌توانند داشته باشند. آن‌ها تنها چیزی را که ممکن بود به آن‌ها امکان ادعایی را بدهد، یعنی توانایی انجام کار را به سرمایه دار فروخته‌اند. این شبیه آنچه نظیر تولید کنندگان در یک تعاونی که از تلاش‌هایشان منتفع می‌شوند، نیست. زیرا آن‌ها از حق مالکیت بر محصولاتی که تولید کرده‌اند، برخوردارند. هنگامی که کارگران به صورتی سخت‌تر و با بهره وری بیشتر در یک موسسه سرمایه داری کار می‌کنند، ارزش دارایی سرمایه دار را افزایش می‌دهند. برخلاف تعاونی (که روابط تولیدی سرمایه داری را متبلور نمی‌نماید)، در شرکت سرمایه داری همه فواید کار فعالانه تولیدی کارگران به سرمایه دار تعلق می‌گیرد. به همین دلیل است که فروش نیروی کار به عنوان ویژگی اختصاصی سرمایه داری، مسئله ای بسیارکلیدی است.

استثمار کارگران مزدی

۲۳-      بنابراین هر اتفاقی که در حوزه تولید سرمایه داری می‌افتد، به صورت منطقی ناشی از ماهیت روابط تولید سرمایه داری است. از آنجا که هدف سرمایه دار ارزش اضافی است، او نیروی کار را فقط به قیمتی می‌خرد که آن ارزش اضافی را تولید نماید. چرا که سرمایه دار در کسب و کار امور خیریه  و نیکوکاری نیست.

۲۴-     به منظور درک تولید ارزش اضافی، به آنچه کارگران به صورت طبیعی می‌خرند، فکر کنید. به عبارت دیگر، آنچه را که آن‌ها برای نگهداری خود در استاندارد موجود زندگینیاز دارند مانند متوسط دستمزد واقعی را در نظر بگیرید. بر اساس سطح عمومی بهره وری در جامعه می‌توانیم محاسبه کنیم که چند ساعت کار روزانه برای تولید آن مزد واقعی مورد نیاز است. برای مثال در نقطه ای معین از بهره وری و استاندارد زندگی اجتماعی، مزد روزانه ممکن است مستلزم ۶ ساعت کار متوسط باشد، شش ساعت “کار لازم” به معنی آن است که تولید معادل آن مزد، به طور متوسط ۶ ساعت زمان می‌برد.

۲۵-     البته سرمایه دار هیچ علاقه ای به شرایطی که در آن کارگران فقط به اندازه مزد واقعی خود کار می‌کنند، ندارد. آنچه سرمایه دارمی خواهد، این است که کارگران کار اضافی انجام دهند، به عبارت دیگر کار انجام شده توسط کارگران (روز کار سرمایه داری)بیش از میزان کار مورد نیاز باشد. شرط لازم برای ایجاد ارزش اضافی، انجام کار اضافی است. به عبارت دیگر، انجام کار بیش از میزان کاری که سرمایه دار به ازای آن مزد می‌پردازد. سرمایه دار از طریق ترکیب این کنترل تولید و مالکیت محصول کار، اطمینان می‌یابد که کارگران ارزش اضافی‌ای بیش از آنچه سرمایه داران به آن‌ها پرداخت می‌کنند، تولید می‌کنند. این اختلاف بین کل کاری که آن‌ها انجام می‌دهند وکاری که مزد آن‌ها را پوشش می‌دهد (به عبارت دیگرتفاوتی که به کار بی مزد آن‌ها مربوط است)، استثمار نام دارد.

قوانین حرکت سرمایه

۲۶-      پس شما می‌توانید مطمئن باشید که سرمایه دار هر کاری را که ممکن باشد، برای افزایش نسبت کار اضافی به کار لازم یا نرخ استثمار (یا به شکل پولی، نرخ ارزش اضافی)انجام خواهد داد.

۲۷-      اگر زمان کار روزانه با سطح زمان کار لازم (در مثال ما روز کار ۶ ساعته ) برابر باشد، هیچ کار اضافی‌ای وجود نخواهد داشت. بنا بر این سرمایه دار برای رسیدن به هدف خود یعنی ارزش اضافی (سود) چه کاری می‌تواند انجام دهد؟ یک گزینه، کاهش چیزی است که به کارگران می‌پردازد. با پایین بردن مزد واقعی (برای مثال کاهش آن به اندازه یک سوم)، در نتیجه ساعت‌های کار لازم برای تولید معادل آن مزد کاهش خواهد یافت. به جای ۶ ساعت کار لازم، حالا فقط ۴ ساعت مورد نیاز خواهد بود. نتیجه اینکه حالا ۲ ساعت از ۶ ساعت کار روزانه می‌تواند کار اضافی یا مبنای تولید ارزش اضافی برای سرمایه دار باشد.

۲۸-     گزینه دیگر برای سرمایه دار، استفاده از کنترل خود بر تولید برای افزایش کاری است که کارگر انجام می‌دهد.

یعنی طولانی کردن ساعات کار روزانه تا آنجا که ممکن است. آیا می‌توان یک روز کاری ۱۰ ساعته داشت؟ این برای سرمایه دار عالی است، زیرا حالا این به معنی ۴ ساعت کار لازم و ۶ ساعت کار اضافی است. یک روز کاری ۱۲ ساعته چطور؟ این بر ای سرمایه دار باز هم بهتر است، زیرا در این شرایط کارگر ورای دستمزد خود، کار باز هم بیشتری برای سرمایه دارانجام خواهد داد و سرمایه رشد خواهد نمود. راه دیگر استخراج کار بیشتر از کارگراز طریق تشدید سرعت کار کارگران است. یعنی وادار کردن کارگران به کارسخت تر و سریع‌تر در یک پریود زمانی معین و اطمینان از اینکه هیچ حرکت تلف شده و هیچ زمان توقفی وجود ندارد. در این رویگرد، هر لحظه استراحت کارگران به عنوان زمانی محسوب می‌گردد که در واقع آن‌ها در حال کار کردن برای سرمایه نیستند.

۲۹-      این منطق ذاتی سرمایه است. گرایش ذاتی سرمایه افزایش استثمار کارگران است. در یک مورد مزد واقعی در حال کاهش است، در مورد دیگرساعت کاری روزانه در حال افزایش است. در هر دو مورد کار اضافی و نرخ استثمار به سمت بالا و در ترقی هستند. مارکس متذکر شد که “سرمایه داری به صورت مداوم گرایش به کاهش دستمزدها به حداقل مادی آن وافزایش ساعات کاری کارگر به حداکثر آن دارد. “او با این حال در ادامه گفت : “در حالی که کارگرمداوماً در جهت مخالف فشار می‌آود. “د.”

مبارزه طبقاتی

۳۰-      به عبارت دیگر در چارچوب مناسبات سرمایه داری، تا زمانی که سرمایه برای افزایش ساعت کار روزانه، چه از طریق افزایش طول ساعات کار و چه از طرق افزایش شدت کار برای کاهش دستمزدها فشار می‌آورد،  کارگران برای کاهش ساعات کار روزانه و افزایش مزدها مبارزه می‌کنند. از آنجا که مبارزه از طرف سرمایه وجود دارد، بر همین اساس مبارزه طبقاتی از طرف کارگر نیز وجود دارد. چرا؟ برای مثال نگاهی به مبارزه طبقاتی پیرامون ساعات کار روزانه بیندازید. چرا کارگران وقت بیشتری را برای خود می‌خواهند؟ مارکس خاطر نشان کرد که “زمان، فضای توسعه انسانی است. انسانی که هیچ وقت آزادی برای خلاص شدن ندارد، کسی که تمام عمرش تنها با وقفه‌های فیزیکی توسط خواب، غذا خوردن و غیره صرف کار برای سرمایه دار می‌شود، کمتر از یک حیوان باربر است. “

۳۱-     در مورد مبارزه برای دستمزدهای بالاتر، چطور؟ البته کارگران نیازهایی مادی برای زنده ماندن دارند. اما نیازهای آنها به مراتب بیش از این نیازهای مادی است. مارکس در همان زمان ذکر نمود که نیازهای اجتماعی کارگران شامل” مشارکت کارگران در سطوح بالاتر، حتی رضایتمندی‌های فرهنگی، هیجان برای علائقشان، اشتراک روزنامه، حضور در سخنرانی‌ها، آموزش فرزندان خود، توسعه سلایق خود وغیره “نیز می‌باشد. همه این‌ها شرح آن چیزی است که او “نیازهای خود کارگران برای توسعه” نامید.

۳۲-     اما برای سرمایه به عنوان خریدار نیروی کار و حاکم بر پروسه تولید، نیازهای کارگران برای زمان و انرژی بیشتر برای خود و قادر بودن به برآوردن نیازهای ایجاد شده توسط جامعه اهمیتی ندارد. این موضوع بدیهی است چرا که برای سرمایه دار، کاهش ساعات کار روزانه و بالا رفتن مزدها به معنی کار اضافی کمتر است که نتیجه آن ارزش اضافی کمتر و سود کمتر خواهد بود.

نیروی کار مورد نیاز در خانواده

۳۳-     ما استدلال کردیم که سرمایه ، کار لازم را در کمترین حد امکان می‌خواهد. اما یک نوع از کار لازم است که

سرمایه می‌خواهد آن را گسترش دهد، و آن کار لازم بدون مزد است. تا کنون ما فقط در باره کار لازم تبلور یافته در چیزهایی که کارگران می‌خرند، صحبت کردیم. مارکس از این حقیقت چشم پوشی نکرد، از آنجا که مردم نیاز به تبدیل چیزهایی دارند که برای مصرف خود می‌خرند، مارکس در باره فعالیت‌های “مطلقاً ضروری برای مصرف چیزها” مانند پخت و پز مواد غذایی خریداری شده صحبت کرد. مارکس بدرستی به این نکته اشاره نمود”هزینه کار در خانه” به مراتب بیشتر از هزینه خدمات مشابه در خارج از خانه است و این در حالی است که شما برای خریدن چیزهای خارج از خانه به پول کمتری نیاز دارید.

۳۴-     اما چرا این کار انجام شده در خانه نامرئی است؟ زیرا سرمایه، مجبور به پرداختی برای آن نیست. همچنین می‌دانیم که بیشتر این کار توسط زنان انجام می شودو این که کار در خانه به طور کلی به رسمیت شناخته نشده یا مورد ارزش گذاری واقع نشده است. با این حال بدون این کار در داخل خانواده  (که ماده ۸۸ قانون اساسی بولیواری آن را به عنوان “فعالیت اقتصادی موجد ارزش اضافی و تولید کننده رفاه اجتماعی و ثروت” به رسمیت می‌شناسد ) کارگران دربازار کار در دسترس سرمایه نخواهند بود.

۳۵-      در حالی که سرمایه برای این کار نامرئی پرداختی انجام نمی‌دهد، از آن منتفع می‌شود. هرچه کار رایگان بیشتری در خانه انجام شود، میزان دستمزد کمتر می‌شود. وقت آزاد بیشتری که در نتیجه کار زنان در خانواده در  دسترس مردان قرار می‌گیرد، سرمایه را از موقعیت بهتری برای تشدید ساعات کار روزانهبرخوردار می‌کند. سرمایه به عنوان خریدار نیروی کار، در موقعیتی قرار دارد که می‌تواند از کار بدون مزد زنان در خانواده بهره مند شود. و هرچه این کار در خانه از شدت بیشتری برخوردار بوده وطولانی ترباشد، سرمایه می‌تواند بیشتر منتفع شود. این موضوع از راه دیگر نیز عمل می‌کند، هر چه سرمایه مزدها را بیشتر کاهش دهد وکار را برای زنان و مردانی که کار مزدی انجام می‌دهند، تشدید کند، بار بیشتری بر روی خانواده برای حفظ کارگران قرار می‌گیرد.

۳۶-      چگونه می‌توانیم این حقیقت را  انکار کنیم که منطق سرمایه در تضاد با ضرورت توسعه زنان است؟

منطق سرمایه در برابر منطق توسعه انسان

۳۷-     مثال‌های بسیاری وجود دارد که نشان می‌دهند چگونه منطق سرمایه و منطق توسعه انسان درمقابل هم قرار دارند. برای مثال به طبیعت و محیط زیست انسان فکر کنید. بشر نیازمند یک محیط زیست سالم و زندگی با طبیعت به عنوان شرط حفاظت از زندگی است. در حالی که برای سرمایه طبیعت هم درست مانند انسان، وسیله ای برای ایجاد سود است. مارکس متذکر شد که از نقطه نظر انسانی، رفتار عقلانی با طبیعت مغایر با “روح کلی تولید سرمایه داری که متمرکز برآنی ترین سود پولی” است، می‌باشد. بنا براین سرمایه داری در حالی که “به طور همزمان منابع اصلی کل ثروت یعنی زمین و انسان را تحلیل می‌برد”، توسعه می‌یابد.

۳۸-      در واقع منطق سرمایه ، دشمن منطق توسعه انسان است. پیگیری “نیاز خود کارگران برای توسعه “در واقع به معنی مقاومت در برابر هدف سرمایه است. اما چنانچه سرمایه و کارگران در حال اعمال فشار در جهت مخالف هم در سیستم سرمایه داری هستند، نتیجه این رویارویی را چه چیزی تعیین خواهد نمود؟

وحدت و تفرقه در میان کارگران

استراتژی کارگران (وحدت)

۳۹-     نتیجه رویارویی را مبارزه تعیین می‌کند. بسته به برتری نسبی هریک از دو طرف، چه اتفاقی برای دستمزدها و ساعات کار می‌افتد؟ کارگران در سیستم سرمایه داری برای دستیابی به ساعات کار و مزد مناسب و برخورداری از توانایی تامین نیازهای خود، نیاز به اتحاد در برابر سرمایه دارند، آن‌ها نیاز به غلبه بر تفرقه و رقابت در بین کارگران دارند. آن‌ها زمانی که متفرق باشند، ضعیف اند. زمانی که در برابر همدیگر رقابت می‌کنند، در واقع علیه سرمایه در مبارزه نبوده و نتیجه آن، تمایل منحنی مزدها به حداقل وافزایش طول ساعات کار روزانه به حداکثر خود خواهد بود. پایان بخشیدن به تفرقه و تقویت کارگران در مبارزه در داخل جامعه سرمایه داری، از دیر باز مسئله اتحادیه‌های کارگری بوده و هست.

استراتژی سرمایه (تفرقه کارگران)

۴۰-     سرمایه داری به استراتژی اتحاد کارگران چگونه واکنش نشان می‌دهد؟ سرمایه داری هرکاری را که بتواند برای افزایش تفرقه در میان کارگران انجام می‌دهد. سرمایه داران ممکن است رقابت از طریق کار کردن برای مزد کمتر را در میان زحمتکشان ایجاد نمایند. برای مثال استفاده از نیروی کار مهاجران، یا زحمتکشان فقیر روستا را به کارگران شاغل در کارخانه‌ها ترجیح دهند. آن‌ها ممکن است دولت را برای غیر قانونی کردن یا انحلال اتحادیه‌ها مورد استفاده قرار داده یا شرکت خود را تعطیل کرده وسرمایه خود را به بخش‌هایی از جهان که مردم فقیر بوده و اتحادیه ممنوع است، انتقال دهند. از نقطه نظر سرمایه همه این موارد منطقی است. برای سرمایه هرکارممکنی که کارگران را در مقابل همدیگر قرار دهد از جمله نژادپرستی و تبعیض جنسیتی، منطقی است. مارکس خصومت مابین کارگران انگلیسی و ایرلندی در انگلستان قرن نوزده را به عنوان عامل اصلی ضعف آن‌ها توصیف نموده است :”این رمزی است که طبقه سرمایه دار، توسط آن از قدرت خود حفاظت می‌کند. و این طبقه کاملاً از آن آگاه است.”

۴۱-     بنابراین در حالی که برای کارگران در خواست اندکی امنیت در زندگی آن‌ها، برخورداری از توانایی برنامه ریزی آینده و رشد خانواده‌هایشان خارج از زیستن دروضعیت بلاتکلیفی دائمی، امری منطقی محسوب می‌گردد، منطق سرمایه اشاره به جهت مخالف دارد.از این منظر در واقع تزلزل بیشترموجودیت کارگر به معنی وابستگی بیشتراو به سرمایه است.  سرمایه کارگری را ترجیح می‌دهد که همیشه نگران آن است که سرمایه او را  بدون شغل و با آینده ای نامطمئن رها کند.هر جا که ممکن است، سرمایه کارگر فصلی، نیمه وقت و ملتمس، کارگری بدون هرگونه مزایا، کارگری را که مزد کمتر و شدت کار بیشتری را خواهد پذیرفت، ترجیح می‌دهد.

۴۲-     در نتیجه مبارزه بین سرمایه داران و کارگران، پیرامون نبرد برسر درجه تفرقه در بین کارگران دور می‌زند.

افزایش بهره وری

۴۳-     دقیقاً به این دلیل که کارگران در برابر به حداقل مطلق رسیدن مزدها و به حداکثر مطلق رسیدن ساعات کار روزانه مقاومتمی کنند، سرمایه داران راههای دیگری را برای رشد سرمایه جستجو می‌کنند، آن‌ها ماشین آلاتی را که می‌تواند بهره وری را افزایش دهد، مورد استفاده قرار می‌دهند. اگر بهره وری افزایش یابد، در نتیجه ساعات کار کمتری لازم خواهد بود تا کارگران در سطح همان لازم خواهد بود تا کارگران در سطح همان دستمزد موجود، خودشان را بازتولید نمایند. بدین ترتیب سرمایه داران با افزایش بهره وری نسبت به مزد واقعی، کار لازم را کاهش داده و نرخ استثمار را افزایش می‌دهند.

۴۴-     بر این اساس در نبرد بین سرمایه وکار، سرمایه داران در جهت انقلاب درفرایند تولید هدایت می‌شوند. این می‌تواند خبر خوبی برای همه باشد که: تلفیق علم و فرآورده های هوشاجتماعیدر فرآیند تولید ، به معنی امکان پذیرشدن افزایش قابل توجه بهره وری است.از این رو  پتانسیل آشکاری برای از بین بردن فقر در جهان و ایجاد امکان کاهش اساسی ساعات کار روزانه بوجود آمده است.(آنچه که می‌تواند زمان مورد نیاز برای توسعه انسان را تامین نماید.) ولی به خاطر داشته باشید که این‌ها اهداف سرمایه دار نیستند.به همین دلیل است که سرمایه تغییراتی را در شیوه تولید اعمال می‌کند. آنچه که سرمایه به جای کاهش ساعت کار روزانه می‌خواهد، کاهش ساعت کار لازم و حداکثر نمودن کاراضافی و نرخ استثماراست.

۴۵-      اما آنچه مانع استفاده کارگران از بهره وری افزایش یافته می‌گردد، پایین آمدن افزایش دستمزدهای واقعی به دلیل منظور نمودن آنبه عنوان هزینه های تولید کالاها می‌باشد. اماسرمایه چگونه می‌تواند از این موضوع اطمینان یابد که سرمایه و نه کارگران  از این افزایش بهره وری منتفع می‌شوند؟

ارتش ذخیره کار

۴۶-     اگر افزایش بهره وری از آسمان فرو می‌ریخت، کاهش هزینه تولید کالاها می‌توانست به کارگران اجازه دهد با مزد موجود خود خرید بیشتری نمایند.در این مورد کارگران می‌توانستند ذی نفع اصلی دستاوردهای بهره وری باشند.اما بهره وری از آسمان نمی‌آید. تا اندازه ای که افزایش بهره وری نتیجه تغییرات ابتکاری سرمایه است، تاثیر آن افزایش درجه تفرقه در میان کارگران و در نتیجه تضعیف آن‌هاست. به عنوان مثال هر کارگرآواره ای که در نتیجه استفاده از ماشین آلات به ارتش ذخیره بیکاران اضافه می‌شود، بیکار شده و با کارگران شاغل به رقابت می‌پردازد.وجود این ارتش ذخیره از کارگران بیکار نه تنها به سرمایه دار اجازه می‌دهد نظم مورد نظرش را در محل کار اعمال نماید، بلکه مزدها را نیز در محدوده های سازگار با تولید سودآور سرمایه دار نگه می‌دارد.برای مثال کارگران آواره شده ممکن است شغل پیدا کنند اما با دستمزدهایی بسیار پایین‌تر.

۴۷-     همین موضوع هنگامی که سرمایه برای فرار از کارگران سازمان یافته به کشورها و مناطق دیگر فرار می‌کند، صدق می‌کند.در این صورت نیز سرمایه، ارتش ذخیره را افزایش داده و اطمینان حاصل می‌کند که حتی کارگرانی که سازمان یافته ومبارزه می‌کنند، در حفظ افزایش دستمزدهای واقعی به سرعت افزایش بهره وری موفق نیستند.مارکس بر این باور بود که نرخ استثمار همچنان افزایش می‌یابد.حتی با افزایش دستمزد های واقعی، ” فاصله بسیار عمیق بین وضعیت زندگی کارگر و سرمایه دار وسیع‌تر نیز می‌گردد.”

استثمار، مشکل اصلی نیست.

۴۸-     به هرجهت، این فکر که مشکل اصلی سرمایه د اری توزیع ناعادلانه درآمد است، اشتباه بزرگی است.برای مثال اگر دلیل اصلی ناخوشایند بودن سرمایه داری آن باشد که کارگران درآمد کمتری نسبت به آنچه تولید می‌کنند، دریافت می‌نمایند، واگر این تنها مشکل بود، پاسخ آشکار آن می‌توانست تمرکز در جهت تغییر توزیع درآمد به نفع کارگران باشد. برای مثال تقویت اتحادیه‌ها، از طریق قانون گذاری دولتی، می‌تواند سرمایه را تعدیل و سیاست اشتغال کامل را تعقیب نماید (تا تاثیر ارتش ذخیره کار را بر بازار کار کاهش دهد). همه اقدامات رفرمیستی از این نوع ممکن است توازن قدرت را به نفع کارگران تغییر دهد.

۴۹-     اما فقط برای لحظه ای فکر کنید.زیرا برای درک اینکه سرمایه هیچ وقت به خواب فرو نمی‌رود، ضروری است.سرمایه هیچگاه برای تحلیل بردن آنچه را که کارگران چه از طریق فعالیتهای مستقیم اقتصادی و چه از طریق فعالیتهای سیاسی خود بدست آورده‌اند، از تکاپو باز نمی‌ایستد. سرمایه هیچگاه از تلاش برای جداکردن کارگران، برای قراردادن آن‌ها در مقابل یکدیگر، برای افزایش شدت کار، برای کاهش دادن مزد از پای نمی‌نشیند. حتی هنگامی که کارگران از قدرت تحمیل مزایایی به سرمایه برخوردار بوده‌اند (مانند دوره بعد از جنگ جهانی دوم)، سرمایه به آن مزایا به عنوان موانع زودگذری که باید از آن عبور کند، می‌نگریست.سرمایه، قدرت واقعی خود را برای تصمیم گیری در مورد چگونگی سرمایه گذاری و تعیین مکان سرمایه گذاری به منظور یورش جهت باز پس گرفتن امتیازات کسب شده توسط طبقه کارگر (مانند آنچه در عصر به اصطلاح طلایی دولتهای رفاه بعد از جنگ جهانی دوماتفاق افتاد) مورد استفاده قرار می‌دهد. این سلطه طلبی ذاتی سرمایه نقطه پایانی بر “دولت رفاه”گذاشت و مدل‌های توسعه اقتصادی “جایگزینی واردات”را در بسیاری از کشورها به عنوان پایه ای برای توسعه اقتصادی باب نمود.

۵۰-     مشکل این نیست که دستاوردها در کاهش نابرابری و استثمار فقط موقتی‌اند.چه دستمزدهای کارگران بالا یا پایین باشد، حتی فراتر از آن موضوع زیاد یا کم بودن جیره بردگان نیست، برعکس ما نیاز به آن داریم که خود فرآیند تولید سرمایه داری را برای درک ماهیت کارگرانی که محصول سرمایه داری هستند، مد نظر قرار دهیم. چگونه تولید سرمایه داری، کارگران را تغییر داده و از حود بیگانه می‌کند؟

۵۱-     به وضعیت کارگران در سیستم سرمایه داری بیندیشیم. آنگونه که دیدیم، اهداف و اقتدار سرمایه بر فرآیند تولید حکومت می‌کند.بعلاوه دیدیم که کارگران محصولاتی را تولید می‌کنند که اموال سرمایه دار محسوب می‌شوند.در حالی که خود کارگران، آن محصولات را به عنوان نتیجه فعالیت کاری کارگران زحمتکش باز نمی‌شناسند.در مقابل، ماشین آلات، تکنولوژی و”همه نیروهای مولده عمومی ناشی از هوش اجتماعی” در نظر کارگران به عنوان سرمایه و لطف سرمایه دارظاهر می‌شوند.این ماشین آلات و تکنولوژی حتی فراتر از آن ، به رویاروی کارگران تغییر جهت داده، برآنها مسلط شده و به قدرت سرمایه تبدیل       می‌شوند.چه اتفاقی افتاده است؟مارکس به سادگی توضیح داد از آنجا که کارگر قدرت خلاق خود را به سرمایه دار فروخته است، آن قدرت اکنون “خود را به عنوان قدرت سرمایه و به عنوان قدرتی بیگانه در برابراو مطرح می‌کند.”

۵۲-     دنیایی از ثروت که بوسیله فعالیت انسانی در جهان تولید شده است “، به عنوان جهان بیگانه ای که در حال تسلط بر کارگران است”، رویا روی آن‌ها ظاهر می‌شود. تولید در سیستم سرمایه داری برای کارگران، فرآیندی است ازیک “تخلیه بیرونی کامل”، “از خود بیگانگی کامل” و”درسرانجام خود، قربانی کردن انسان در برابر یک فرجام کاملاً بیرونی”.و نتیجه این”تخلیه بیرونی” و این درماندگی در فرآیند تولید چیست؟ نتیجه این می‌شود که تلاش
می‌کنیم تاخلاء زندگی‌مان را با اشیاء پرکنیم، به مصرف ومصرف گرایی هدایت می‌شویم. چگونه می‌توانیم خلاء این نیازهایواقعی از خود بیگانه را که سرمایه داری ایجاد می‌کند، به جز با پول پرکنیم؟

راه های دیگری که تولید سرمایه داری به زحمتکشان آسیب می‌رساند.

۵۳-    اما مهمیز”مصرف کن، مصرف کن” تنها یکی از راههایی است که سرمایه داری توسط آن زحمتکشان را از شکل خارج نموده و به آن‌ها زیان می‌رساند.مارکس در کاپیتالتخریب ، درمانده سازی و”فلج کردن جسم و ذهن کارگران” را به صورت “دست و پا بسته در برابر زندگی طبق الزامات یک عمل تخصصی مجرد” که در ویژگی تقسیم کار سرمایه د اری در فرآیند ساخت اتفاق می‌افتد، تشریح نمود. آیا توسعه ماشین آلات کارگران را از انقیاد سرمایه داری نجات می دهد؟ مارکس تاکید نمود، خیر. این امر “جدایی کارکنان فکری فرآیند تولید را از نیروی کار یدی” کامل
می‌نماید. “در این وضعیت، سر و دست از هم جدا و دشمن هم می‌شوند.”و”هر جوهری ازاعمال اراده، هم در فعالیت جسمی و هم در فعالیت فکری”از دست می‌رود.

۵۴-    اما چرا این اتفاق می‌افتد؟ به یاد داشته باشید که تکنولوژی و تکنیک‌های تولید سرمایه داری تنها بر یک چیز یعنی سود تمرکز دارند. از آنجا که کارگران اهداف خود را دارند و برای آن مبارزه می‌کنند، منطق سرمایه حاکی از انتخاب روش‌هایی است که کارگران را از یکدیگر جدا نموده و اجازه مراقبت آسان‌تر و نظارت بر عملکرد ان‌ها را بدهد.نیروهای ویژه مولدوارد شده از جانب سرمایه داربه سیستم تولید، بی طرف نیستند.آن‌ها مانع تقویت اختیار کارگران بوده و به آن‌ها اجازه  نمی‌دهند قابلیت‌های یدی و فکری خود را توسعه دهند.متقابلاً آنگونه که مارکس تاکید نمود، “کلیه امکانات توسعه تولید”در سیستم سرمایه داری کارگر را به جزئی از یک انسان تقلیل می‌دهند، آن‌ها کارگر را تنزل درجه داده و” او را از پتانسیل‌های فکری فرآیند کار بیگانه می‌نمایند.”

چرا تولیدکردن در سیستم سرمایه داری خوشایند نیست ؟

۵۵-     به سخن دیگر، این یک تصادف نیست که بیشتر ما محل کار را جای بدبختی می‌دانیم.روند تولید سرمایه داری ما را به عنوان یک انسان، فلج می‌کند.اما چرا کارگران نمی‌توانند مبارزه کاملی را در برابر این روندانجام دهند؟چرا آنها نمی‌توانند فرآیند تولید سرمایه داری را به فضایی سازگار با توسعه انسان تبدیل کنند؟

۵۶-      مجدداً منطق سرمایه را به یادآوریم:اگر توسعه انسان برای سرمایه سود تولید می‌کرد، تغییراتی را به اجرا می‌گذاشت که از آن پشتیبانی نماید.اما سرمایه داری علاقمند به انتخاب فن آوری هایی نیست که اجازه دهدتولید کنندگان رشد نموده یا در کار خود هر گونه لذت یا رضایتی پیدا کنند.همینطور نگران زحمتکشانی نیست که تکنولوژی و ماشین‌های جدید جایگزین آنها می‌شود، اگر مهارت‌های شما از بین می‌روند، اگر مشاغل شما ناپدید می‌شوند، بگذار از بین بروند. چراکه سرمایه سود می‌برد، اگرچه شما زیان می‌کنید .نظر مارکس این بود که”کلیه روش‌های افزایش بهره وری اجتماعی کار در چارچوب سیستم سرمایه داری به هزینه تک تک کارگران به اجرا گذاشته می‌شوند.”منطق سرمایه، دشمن همه جانبه توسعه انسانی است.

۵۷-      بنابراین اگر کارگران در اینجا یا هر جای دیگر از طریق مبارزات خود موفق به ایجاد دستاوردهایی شوند، سرمایه راههایی برای پاسخ به آن می‌یابد. و سلاح‌هایی را که نیاز دارد، در ختیار دارد. سرانجام سرمایه داریاز طریق مالکیت خود بر وسایل تولید، کنترل خود بر تولید، و اقتدار خود برای تصمیم گیری در باره ماهیت و جهت سرمایه گذاری می‌تواند آنچه را که به منظور افزایش درجه استثمارکارگران و افزایش تولید ارزش اضافی لازم دارد، به انجام رساند.در حالی که این اقدامات سرمایهمی تواند با مخالفت کارگران روبرو شود، سرمایه داری برای رشد خود در حوزه تولید، محدودیت‌ها را پس می‌زند و بر حوزه تولید فرمانروایی می‌کند.

منطق گردش سرمایه

۵۸-      بنابراین در سیستم سرمایه داری به منظور تاًمین سود بیشتر، کالاهایی می‌توانند تولید شوند که در بردارنده مقدار بیشتر و بیشتری از ارزش اضافی باشند. با این حال یک تناقض ذاتی در سرمایه داری وجود دارد: سرمایه داران این کالاهایی را که حاوی ارزش اضافی هستند، لازم ندارند وهدف آن‌ها مصرف این کالاها نیست.آنچه آنها می‌خواهند، فروش آن‌ها و واقعیت بخشیدن به ارزش اضافی نهفته در آن‌هاست.

نیاز سرمایه به توسعه بازار

۵۹-      با این وجود، مشکل این است که بازار یک گودال بی انتها نیست.در حوزه گردش بازار، سرمایه داران با یک مانع برای رشد خود به نام گنجایش یا وسعت بازار مواجه می‌شوند. از این رو همانطور که منطق سرمایه، افزایش ارزش اضافی در حوزه تولید را هدایت می‌کند، همین منطق آن‌ها را وادار به افزایش اندازه بازار به منظور تحقق بخشیدن به آن ارزش اضافی نیز می‌نماید.اگر نتوان ارزش اضافی را از طریق فروش کالاهای در بردارنده آن تحقق بخشید، چرا باید آن کالاها را تولید نمود؟ هنگامی که ماهیت سرمایه داری را درک نمایید، خواهید دید که چرا سرمایه داری به ناچار به توسعه حوزه گردش هدایت می‌شود.

جهانی سازی نیاز

۵۹ – اندازه بازارهرچه که باشد، سرمایه داران همواره در کوشش اند تا آن را توسعه دهند. سرمایه برای مقابله با محدودیت‌های موجود در حوزه گردش خود، گسترده کردن حوزه‌ها را به شدت دنبال می‌نماید.چگونه؟ یکی ازراه های آن توسعه مکانی بازار از طریق گسترش نیازهای موجود در یک دایره وسیع‌تر است. مارکس متذکر شد:”گرایش ایجاد بازار جهانی مستقیماً در خود مفهوم سرمایه موجود است. هر محدوده ای به عنوان یک مانع پدیدار
می گردد که باید بر آن غلبه نمود.” بنا بر این سرمایه تلاش می‌کند برای مبادله و “تسخیر کل زمین بخاطر بازارش” هر مانع مکانی را متلاشی نماید.

۶۰-  رسانه های جمعی نقشی مرکزی در این فرآیند بازی می‌کنند.ویژگیهای خاص فرهنگ‌های ملی و تاریخ ملل برای سرمایه هیچ معنایی ندارد. منطق سرمایه تمایل دارد تا با استفاده از رسانه های جمعی، جهان را از طریق همگن سازی استانداردها و نیازها در همه جا به تسخیر خود درآورد. در همه جا همان آگهی‌های تبلیغاتی، همان کالاها وهمان فرهنگ، تبلیغ و ترویج می‌گردند. فرهنگ‌ها و تاریخ‌های ملی و منحصر به فرد، مانعی برای حوزه گردش سرمایه‌اند.

ایجاد نیازهای جدید مصرف

۶۱- سرمایه راه دیگری را هم برای توسعه بازار از طریق “ایجاد نیازهای جدید” مورد استفاده قرار می‌دهد.مارکس اشاره نمود به اینکه سرمایه هرکاری که بتواند برای قانع کردن مردم به مصرف بیشتر انجام می‌دهد.”با دادن کالاهای جدید جادویی خود، با دمیدن نیازهای جدید در آن‌ها از طریق وراجی‌های مداوم وغیره”این چیز جدیدی نیست.این عبارت را مارکس در نیمه قرن نوزدهم هنگامی که تولید سرمایه داری هنوز نسبتاً توسعه نیافته بود، نوشت.گرچهدر قرن بیستم توسعه شیوه خاص تولید سرمایه داری تلاش‌های فروش را ضروری نمود، اما این فقط بهره وری بیشتر تولید نبود که مشکل فروش را ایجاد نمود.موفقیت سرمایه در بالا بردن نرخ استثمار، واقعیت بخشیدن به ارزش اضافی را به مشکل مرکزی سرمایه تبدیل نمود. 

۶۲- از این رو توانایی سرمایه برای حرکت به کشورهایی که سطح دستمزد در آن‌ها پایین است، برای ساخت کالاهایی که از طریق صادرات به جهان توسعه یافته تر بر می‌گردند، به شکل معنی داری شکاف بین بهره وری و مزدهای واقعی را افزایش می‌دهد. به عبارت دیگریعنی افزایش نرخ استثمار در جهان.و این به معنی آن است که تلاش‌های فروش برای انتقال کالا از طریق حوزه گردش سرمایه باید تشدید شود.دلیل مهم‌تری برای پیروزی های سرمایه در حوزه تولید بجز آنچه صرف تدارک ایجاد نیازهای جدیدبه منظورفروش کالا شده است، وجود ندارد.

۶۳ – نگاهی به حقوق‌هایی که به ورزشکاران حرفه ای پیشنهاد می‌شود، بیندازید.چرا این حقوق‌ها (و حق الزحمه های تایید محصول) تا این حد نجومی‌اند؟ این همه به خاطر تبلیغات است.یعنی همه این‌ها به خاطر واقعیت بخشیدن به ارزش اضافی است.(هرچه تعداد بیشتری از مردم به تماشای ورزش‌ها در تلویزیون بنشینند، سرمایه داران رسانه ای به میزان بیشتری می‌توانند برای سرمایه دارانی که مجبور به تبلیغ هستند، مخارج ایجاد کنند.)در این زمینه به شکلی بسیار غیرمنصفانه، مغایرت شرم آوری بین دستمزد زنانی که به عنوان مثال کفش‌های نایک را تولید می‌کنند، و حق الزحمه های هنگفتی که جهت تایید همان کفش‌ها به ورزشکاران پرداخت می‌شود، وجود دارد.در واقع به عنوان نتیجه می‌توان گفت که بین درجه بالای استثمار و هزینه های تبلیغاتی هنگفتجهت افزایش فروش، پیوند ارگانیکی وجود دارد.

استثمار در حوزه گردش سرمایه

۶۴- اما استثمار فقط در حوزه تولید اتفاق نمی‌افتد.سرمایه داران در تبدیل کالاهای حاوی ارزش اضافی به پول نه تنها باید نیازها را برانگیزانند، آن‌ها برای فروش کالاهایشان نیز به کار مردم نیازدارند و البته می‌خواهند هراندازه که ممکن است هزینه های گردش کمتری  را صرف نمایند.از این رو منطق سرمایه استثمار چنین کارگرانیرا نیز که درگیر فروش کالاها هستند، دیکته می‌کند. (به سخن دیگربا استثمار فروشندگان کالاها، اختلافبین ساعاتی که آن‌ها کار می‌کنند و ساعاتی که به آن‌ها دستمزد پرداخت می‌شود، بزرگتر می‌شود.)استثمار هر چه بیشتر چنین کارگرانی به معنی هزینه فروش کمتر سرمایه و سودهای بیشتر پس از فروش است.

۶۵- بهترین راه استثمار کارگران در حوزه گردش سرمایه از طریق استفاده از کارگران فصلی ، نیمه وقت و درمانده است.آن‌ها کارگرانی هستند که به سادگی می‌توان آن‌ها را از هم جدا و تقسیم نمود، آن‌ها کسانی اند که متحد شدن در برابر سرمایه را مشکل یافته‌اند، از این رو با یکدیگر رقابت می‌کنند.این رقابت می‌تواند در زمانی که نرخ بیکاری بسیار بالاست، کاملاً تشدید گردد. در نتیجه نه فقط سرمایه دار می توانددستمزدها در این بخش را پایین آورد، حتی می‌تواند ریسک فروش (کالاهایی که در مالکیت اوست)را به کارگران منتقل نماید.

کارگران غیر رسمی

۶۶-به عبارت دیگر ارتش ذخیره بزرگی از بیکاران برای سرمایه این را امکانپذیر می‌نماید که از” بخش غیر رسمی” برای کامل کردن جریان سرمایه استفاده نماید.این کارگران بخشی از مدار تولید  و جریان سرمایه داری هستند (چون بیشترین قسمت کالاهایی که در مناسبات سرمایه داری تولید می‌شوند، توسط دستفروشانفروخته می‌شوند.) با این وجود آن‌ها از هیچ یک از مزایا و امنیت نسبی کارگرانی که رسماً در استخدام سرمایه هستند، برخوردار نیستند.آن‌ها در ظاهرمانند کنشگران مستقلی به نظر می‌رسند (حتی اینگونه فکر کردن آنهاهم، پیروزی بزرگی برای سرمایه است.)اما در واقع آنها به سرمایه دار و ارزش اضافی وابسته‌اند.مانند کارگران غیر متشکل در همه جا، آن‌ها با یکدیگر و همچنین با کارگران حوزه “رسمی” جریان سرمایه رقابت می‌کنند. سود این رقابت را چه کسی می‌برد؟ مانند همیشه این سرمایه است که در نتیجه رقابت میان کارگران منتفع می‌شود.

چرا سرمایه داری با بحران مواجه می‌شود؟

۶۷- می‌بینیم که سرمایه داری مداوماً در حال تلاش برای توسعه بازار به منظور تحقق بخشیدن به ارزش اضافی است.اما این  تلاش همیشه موفق نیست.سرمایه تمایل به گسترش تولید ارزش اضافی ورای توانایی خود برای تحقق بخشیدن به آن ارزش اضافی را دارد.چرا؟ دلیل آنبه موفقیتهای سرمایه در حوزه تولید، بویژه به موفقیت سرمایه در افزایش نرخ استثماربر می‌گردد.آنچه که سرمایه داری در حوزه تولید انجام می‌دهد، به تکرار و تداوم حوزه گردش سرمایه بازمی گردد: سرمایه با کوشش برای ” کاهش نسبت کار لازم به کاراضافی به حداقل”(یعنی افزایش نرخ استثمار)، و همزمان با آن”محدودیت‌هایی را در حوزه مبادلهیعنی امکان تحقق بخشیدن به ارزش خلق شده در فرآیند تولید”ایجاد می‌نماید.مارکس متذکر گردید که تولید بیش از حد، صراحتاً به خاطراین رخ می‌دهد که مصرف کارگران” به نسبت افزایش بهره وری نیروی کار افزایش نمی‌یابد.”

۶۸- از اینرو، اضافه تولید”تضاد بنیادی سرمایه توسعه یافته” است.مارکس به عنوان نتیجه، خاطر نشان نمود که درشیوه تولید سرمایه داری”بخاط در نظر نگرفتن محدودیت‌های واقعی بازار یا نیازهای برگشت شده به خاطر عدم توانایی پرداخت”، تنش مداومی بین ابعاد محدود مصرف بر مبنای سرمایه داری وتولیدی که دائماً در حال تلاش برای غلبه بر این موانع ماندگاراست”، اتفاق می‌افتد.

بحران وحوزه تولید

۶۹-اولین اثر عدم توازن بین توانایی تولید ارزش اضافی وتوانایی تحقق آن، رقابت شدید بین سرمایه داران است.این نشان می‌دهد که سرمایه بسیار زیادی نسبت به محدودیت‌های بازاردر حال انباشته شدن (یعنی سرمایه گذاری) است.به هرحال، سرانجام تاثیراین عدم توازن، بحران استکه طی آن “راه حل‌های آنی خشونت آمیز برای تضادهای موجود وفوران های شدید حهتتنظیم مجدد توازن مختل شده درزمان بحران” مشاهده می‌شود. در شرایط بحران کالاها فروخته نمی‌شوند وبه صورت طبیعی تحت سیستم سرمایه داری اگرکالاها نتوانند فروخته شوند، نمی‌توانند تولید شوند. چراکه این تولید، سودی را در بر نخواهد داشت. و بدین ترتیب، حتی اگر پتانسیل تولید وجود داشته باشد و مردم هم نیاز داشته باشند، تولید کاهش یافته و دوره های بیکاریپدیدار می‌گردند. و آن‌ها سرانجام در دوره بیکاری خواهند گفت که سیستم سرمایه داری در کسب و کار خیریه نیست.

ماهیت سرمایه داری آشکار می‌شود.

۷۰- دقیقاً بدینگونه است که آنچه بحران‌های سرمایه داری تولید می‌کنند، مشاهده ماهیت سرمایه داری را امکان پذیر می‌نماید:

سود به جای نیازهای مردم به عنوان انسان‌های اجتماعی توسعه یافته، ماهیت و اندازه تولید را در سیستم سرمایه داری تعیین می‌نماید.کدام سیستم اقتصادی دیگر می‌تواند موجودیت همزمان منابع استفاده نشده شامل زحمتکشان بیکارو مردمی با نیازهای برآورده نشده از آنچه که می‌تواند تولید شود، را بوجود آورد؟کدام سیستم اقتصادی دیگرممکن است اجازه دهد که مردم در قسمتی از جهان از گرسنگی بمیرند در حالی که در جای دیگر مواد غذایی به   فراوانی وجود دارد ودرحالی که از “تولید بیش از اندازه غذا” شکایت می‌شود.

۷۱-اما هیچ بحرانی لزوماً منجر به آن نمی‌شود که ماهیت خود سیستم از سوی زحمتکشان به زیر سئوال رود.مردم دربرابر جنبه های معینی از سرمایه داری نظیر کار روزانه بیش از اندازه ، سطح دستمزدها و شرایط کار، بیکاری حاصل از بحران انباشت مازاد، تخریب محیط زیست توسط سرمایه و تخریب فرهنگ‌ها و حق حاکمیت ملی و غیره مبارزه می‌کنند.اما بدون درک ماهیت سیستم سرمایه داری، آن‌ها صرفاٌ برای یک سرمایه داری بهتر یاسرمایه داری‌ای با چهره انسانی مبارزه می‌کنند.

۷۲-با اینحال سرمایه ، سرمایه داری بهتری را نمی‌خواهد بلکه سود می‌خواهد.حتی اگر کارگران نه برای پایان دادن به سرمایه داری بلکه فقط برای عدالت در درون سیستم سرمایه داری نیز تلاش کنند، مبارزات آن‌ها ممکن است سود بردن آن‌ها را با چالش مواجه نماید.در این گونه موارد سرمایه ممکن است نشان دادن چهره دیگری از منطق خود را ضروری ببیند.

دولت سرمایه-بازار و دولت در سرمایه داری

۷۳-شعار سرمایه چنین است: ” بازار به اندازه ای که امکانپذیر است، دولت به اندازه ای که لازم است.”مارکس در همان اوایل بیان کردکه سرمایه نیاز زیادی به دولت دارد.”بورژوازی در حال ظهورنیاز به قدرت دولت دارد.” چرا؟زیرا همه عناصری را که سرمایه نیاز داشت برای اینکه سیستمبتواند به صورت خودبخودی خود رابازتولید کند، هنوز در جای خود قرار نگرفته بودند.برای ایجاد نهادهایی که به سرمایه اجازه شکوفا شدن بدهد، سرمایه نیاز به این داشت که از طریق نیروی قهری دولت همه ارکان جامعه را تحت کنترل خود درآورد. سرمایه از این قدرت برای مثال جهت وادار کردن کارگران به

“پذیرش نظم مورد نیاز سیستم کارمزدی” استفاده نمود. (مانند “مقررات فوق العاده ایجاد رعب”)

“عقل سلیم” ایجاد شده بوسیله سرمایه

۷۴-با این حال، با توسعه شیوه تولید ویژه سرمایه داری مارکس به این نکته اشاره نمودکه نیاز به مداخله دولت از طرف سرمایه می‌تواند کمتر شود.شیوه ای که در آن نیروهای مولدهخاصمعرفی شده توسط سرمایه، منزلت کارگر را تنزل داده و” امکانات فکری فرآیند کار را از او بیگانه می‌نماید”، روشی که در آن “مزایای ماشین آلات، استفاده ازعلم، نوآوری و غیره “اساساً به عنوان ویژگی سرمایه محسوب می‌شوند و روشی که درآن کارگران با استفاده از تکنولوژی‌های جدید در سرتاسر تولید جابجا و تقسیم شده‌اند، همه اینها به شکل قابل توجهی کمک می‌کنند تا کارگران احتیاج به سرمایه و ناتوانی در برابر سرمایه را احساس کنند.

۷۵-مارکس مطرح نمود که تولید سرمایه داری کاملاً توسعه یافته، خود را به عنوان “مهر ومومی بر سلطه سرمایه دار بر کارگر”جامی اندازد. به دلیل دوباره پر کردندائمیارتش ذخیره کار توسط سرمایه در جریان طبیعی تولید سرمایه داری ، بازار برای وادار کردن کارگران به پذیرش حکومت سرمایه کافی است.از این رو مارکس بیان نمود که سرمایه خود “همه مقاومت‌ها را می‌شکند”و در حال تولید “طبقه کارگری است که تحت تاثیر آموزش و پرورش، سنت و باورهای رایج و عادت به الزامات این شیوه تولید به عنوان قوانین بدیهی طبیعی نظر می‌کند.”

دولت به عنوان سلاح نهایی سرمایه

۷۶-با این حال کارگران هنوز مقاومت می‌کنند.برای نیازهای خود مبارزه می‌کنند.و بازار همیشه به خودی خود کافی نیست تا اطمینان ایجاد کند که سرمایه سودی را که هدف و منبع حیاتش است، بدست خواهد آورد.از این رو سرمایه به دولت روی می‌آورد.”دولت به اندازه ای که لازم است.”دولت آماده است اتحادیه‌ها را از بین ببرد.به دور از همه ادعاهای اشکال دموکراتیک، برای بدست آوردن چیزی کهمی خواهد، به فاشیسم روی آورد.قدرت قهریه دولت و”مقررات فوقالعاده ایجاد رعب” فقط یک ویژگی سرمایه داری نوظهور نیست. سرمایه هم از ابتدای شروع خود و هم در سرمایه داری کاملاً توسعه یافته، دولتی را که لازم داشته، خلق نموده است.

اصول اساسی امپریالیسم

۷۷- این حقیقت فقط از نظر داخلی نیست. انگیزه سرمایه برای سود، مبنای اساسی امپریالیسم است. سرمایه علاوه برجستجو برای منابع جدید و ارزان مواد خام و بازارهای جدیدی که در آن کالاهای خود را بفروشد، کارگرانی را می‌خواهد که بتواند آن‌ها را مورد استثمار قرار دهد. سرمایه در جستجوی کسانی است که ضعیف اند، کسانی که حاضر می شوندبا دستمزدهای پایین و تحت شرایط دشوار کاری کار کنند، کسانی که از سایر کارگران جدا شده باشند. بنابراین سرمایه برای حفظ چنین مزیتهایی، تولید را انتقال می‌دهد.هنگامی که شما منطق سرمایه را درک نمایید، متوجه می‌شوید که سرمایه جهانی در ذات خود، سرمایه ای است که “در راستای اهداف منفعت طلبانه خود هر مانع مکانی را متلاشی کند.”

۷۸-در اینجا یعنی در فضای اقتصاد جهانی، دوباره سرمایه برای رسیدن به هدف خود شعار”بازار به اندازه ای که ممکن است، دولت به اندازه ای که لازم است” را دنبال می‌کند.تا زمانی که سرمایه بتواندآنچه را که نیاز دارد، از طریق بازار بدست آورد، مانند دسترسی آسان و ارزان به منابع ورودی سیستم خود در نتیجه رقابت کشورهای تولید کننده اولیه به فروش این منابع یا دسترسی به مخزن بزرگی از کارگران برای استثمار در تولید، نیازی به تعریف بیش از اندازه دولت ورای قدرت   سرکوبگر دولت‌های امپریالیستی ندارد.

سرمایه و دولت سرمایه، یاور بازار

۷۹-اما سرمایه داری قبل از اینکه به زور متوسل شود، سلاح‌های بسیاری دارد.عقاید مسلط در باره جادوی بازار از کجا می‌آید؟

در بخش اقتصاد، اقتصاد دانانی که منقد بازار هستند، آنهایی نیستند کهاز سرمایه و دولت پژوهش و حمایت مالی می‌گیرند. در نبرد اندیشه‌ها، سرمایه ادعا می‌کند که ایدئولوژی دخالت در بازار ضرورتاً به فاجعه منجر می‌شود و اینکه کلیه تلاش‌ها برای استفاده از دولت جهت انجام شایسته امور، وضع را بدتر می‌کند.از آنجا که اقتصاددانانی که موافق این نظر نیستند، برچسب “اقتصاددان مضر”به آن‌ها زده می‌شود، سرمایه میل دارد که آن‌ها بیکار بوده یا به حاشیه رانده شوند.از این رو صداهایی که همه از اقتصاددانان می‌شنوند (و همینطور صداهایی که از طریق رسانه‌ها تبلیغ می‌شوند)، صدای آنهایی هستند که فریاد می‌زنند “TINA!” یعنی هیچ جایگزینی برای بازار وجود ندارد، هیچ جایگزینی برای کشورهای فقیرتر (درواقع همه کشورها) بجز پیروی از فرامین بازار وجود ندارد.

۸۰- به هرحال صرفاً با تکیه کردن براقتدار فکری، هیچ کس نمی تواندسرمایه را متهم کند.سرمایه همچنین از قدرت دولت خود برای ایجاد نهادهایی که اطمینان دهند که بازار فرمانروا خواهد بود، استفاده می‌کند.نهادهای بین المللی از قبیل صندق بین المللی پول، بانک جهانی، سازمان تجارتجهانی وبه اصطلاح موافقتنامه های تجارت آزاد که همه آن‌ها برای تقویت منطق سرمایه ایجاد شده‌اند، در این زمینه چگونه عمل می‌کنند؟این نهادها از طریق تنبیه آنهایی که جراًت نمایند به صورت دیگری فکر کنند یا کشورهایی که تلاش کنند سیاستی مستقل ازقدرتهای سرمایه داری را به نمایش بگذارند، در تحکیم و توسعه منطق سرمایه می‌کوشند.

۸۱-علاوه بر این “ستون پنجم “امپریالیسم چیزی است که از آن با عنوان “استقلال و خودمختاری بانکهای مرکزی” نام برده می‌شود. شما مجموعه ای از نهادهایی را دارید که سرمایه برای تقویت سیاست‌های نئولیبرالی مورد استفاده قرار می‌دهد: سیاست‌هایی که همه محدودیت‌ها در مسیر انتقال سرمایه را از میان بر می‌دارد، همه قوانین  حامی کارگران، مصرف کنندگان و شهروندان را در برابر سرمایه حذف می‌کند و قدرت دولت را برای کنترل سرمایه کاهش می‌دهد. (و این در حالی است که قدرت دولت به طرفداری از سرمایه  در حال افزایش است.)

امپریالیسم و دولت مستعمره

۸۲-با اینهمه، سرمایه سرانجام نمی‌تواند مردم را از تلاش برای توسعه خود بازدارد و با جنبش‌های ضد امپریالیستی و استقلال طلبانه مواجه می‌گردد. سرمایه در چنین مواردی دولتهای امپریالیستی را برای مداخله نظامی و پشتیبانی هم از طریق براندازی نظامی دولتهای ملی و مستقل و هم با پشتیبانی از دولت‌های مستعمره و وابسته، چه از راه سرنگونی و چه از راه استفاده از منابع مالی و نظامی مورد استفاده قرار می‌دهد، دولتهای وابسته و مستعمره ای که برای ایجاد شرایط جهت بازتولید نظم جهانی سرمایه داری عمل می‌کنند.و این اتفاق به ویژه زمانی می‌افتد که تصمیم گرفته باشند ارزش اضافی را مستقیماً در پیرامون تولید کنند.در این شرایط هم، سرمایه خواهان تضمین محافظت از سرمایه گذاری‌هایش است.

۸۳- دولتهای استعماری با حمایت ازالیگارشی های محلی و برگزیدگان، ایجاد چارچوبی را برنامه ریزی کرده‌اند که در آن، بازار بهترین خدمت را به سرمایه بکند.  سرمایه جهانی از طریق ابزارهایی مانند جداکردن تولیدکنندگان محصولات کشاورزی از زمین وایجاد مناطق ویژه اقتصادی برای اینکه سرمایه در این مناطق آزادانه عمل کند، ارتش ذخیره ای از بیکاران را که سرمایه لازم دارد، در دسترس آن‌ها قرار می‌دهد. بعلاوه آن‌ها از قدرت سرکوب پلیس و “مقررات فوق العاده ایجاد رعب” برای یورش به مخالفت‌ها با منطق سرمایه استفادهمی کنند.به هرحال هرزمان که دولتهای مستعمره قادر به انجام این وظیفه نباشند، سرمایه به همان اندازه نیاز، مداخله مستقیم امپریالیسم را تقاضا می‌نماید.

۸۴-خلاصه اینکه امپریالیسم چیزی را متوقف نخواهد کرد.تاریخ وحشیگری امپریالیسم این را دوباره و برای بارها و بارها نشان می‌دهد.همانگونه که چه گوارا اشاره کرده بوداین یک وحشی گری است که هیچ محدودیتی ندارد.بربریتی که می کوشدهرکسی را که برای استقلال نبرد کند، زیر چکمه‌هایش له نماید.

ماهیت امپریالیسم

۸۵-ماهیت امپریالیسم ریشه در هدف ارزش اضافی و جهت گیری سرمایه برای”از هم دریدن هر محدودیت فضا”دارد.جای تعجب نیست که بارها رقابت بین سرمایه داران کشورهای مختلف امپریالیستی برای توسعه بازارهای خودممکن است آن‌ها را به درخواست امتیازاتی از دولت‌های خاصی در استثمار مستعمرات هدایت کند که این درخواست منجربه رقابت در بین دولتهای امپریالیستی می‌گردد.بااینحال، تضاد اساسی همیشه بین سرمایه و طبقه کارگر، بین دولتهای امپریایستی و تولید کنندگان مستعمرات بوده است که در این مورد تمام دولتهای امپریالیستی منافع مشترک دارند.

سرمایه داری و توسعه انسان–دور باطل سرمایه داری

۸۶- کیفیت انسان‌هایی را که سرمایه داری تولید می‌کند، مورد توجه قرار دهید. مشاهده می کنیمکه سرمایه داری به جای اینکه شرایطی بوجود آورد که مردم بتوانند در آن همه پتانسیل‌های خود را توسعه دهند، آن‌ها را در فرآیند تولید فلج می‌سازد.سرمایه داری با مردم به عنوان ابزاری برای تامین هدف خود یعنی سود رفتار می‌کند. فعالیت تولیدی آن‌ها تحت فرماندهی ایناقتدار بیرونی یعنی سودجویی سرمایه داریبه گونه ای مدیریت می شودکه آن‌ها را در ارتباط با کارشان، با محصولات کارشان، با ابزارهای کارشان و با یکدیگر بیگانه می‌کند. می‌بینیم که تولید سرمایه داری فرآیندی است که موجودات انسانی بینوایی را تولید می‌کند.زحمتکشانمولدی که رضایت اندکی از کار خود بدست آورده‌اند، به جستجوی رضایت در کالاهای مصرفی هدایت می‌شوند تا شاید آن‌ها را قادر نماید با مزدهایی که دریافت نموده‌اند، اقتدار خود را بر  آن کالاها اعمال نمایند.

۸۷-آنچه را می‌توانیم دراینجا به صورت روشن مشاهده نماییم، دورباطل سرمایه داری است.دراینجا ما بازحمتکشانی آغاز می‌کنیم که:

الف : از ابزارهای تولیدجدا شده اندوبا نیازهایی که باید تامین شوند،

ب: زحمتکشانی که باید برای فروش نیروی کار خود در بازار کاربا دیگرانی که در شرایط آن‌ها هستند، رقابت نمایند،

ج: آن‌ها وارد فرآیند تولید سرمایه داری می‌شوند که حاصل آن منجربه فقرکارگران هم از نظر تقاضا و هم از نظردرآمد جهت مصرف در محدوده های تعریف شده می‌گردد.

د: آن‌ها مجبوربه مصرف این محصولات بیگانه‌اند، اما از آنجا که بدون این درآمد قادر به حفظ خود نیستند وباید نیروی کارخود رابه سرمایه بفروشند، درعین حال دوباره مجبور می شوندبرای اهداف سرمایه تولید کنند.این یک دور باطل است ومراحل آن به هم وابسته هستند. شما نمی‌توانید یک مرحله از آن را بدون تغییر کلیت آن تغییر دهید.

دور باطل وسعت می‌یابد.

۸۸-با این وجود هنوز چیزهای بیشتری درباره این دور باطل سرمایه داری وجود دارد که باید ان را دید زیر این دور باطل در  حال توسعه است.این دور باطل به دلیل گرایش سرمایه به توسعه، وسعت می‌یابد.دقیقاً به خاطر اینکه سرمایه ارزش اضافی جدیدی درطیفرآیند تولید به عنوان نتیجه استثمار بدست می‌آورد و ظرفیت تولید خود را به منظوررشد بیشتر، افزایش می‌دهد. به موازات آن باید فضای گردش کالاها را از طریق ایجاد مداوم نیازهای جدید به مصرف توسعه دهد.از آنجا که سرمایه باید رشد نماید، منابع عظیم انسانی ومادی رابه منظورایجاد نیازهای مصنوعی جدید در اذهان فدا می‌سازد.سرمایه مردم رابا درگیر نمودن دریک زندگی مصرفی که هیچگاه نمی‌تواند کاملاً ارضاء گردد، می‌فریبد.سرمایه باید چنین کند، چراکه باید کالاهای بیشتر و بیشتری را بفروشد.باید نیازهای جدیدی را بوجود آورد، نیازهای جدیدی که وابستگی ما را به سرمایه افزایش دهد.به این دلیل است که مارکس نوشت: ”قدرت معاصر سرمایه متکی است برخلق نیازهای جدید در کارگران.”

تا کجا؟

۸۹- سرمایه دارییک مدار رشد یابنده است، رشد مارپیچی تولید بیگانه شده، نیازهای رشد یابنده ومصرف رشدیابنده.اما این رشد تا چه مدت می‌تواند ادامه یابد؟ هرکسی می‌داند که سطوح بالایی از مصرف که در قسمت‌های معینی از جهان بدست آمده است، نمی‌تواند برای بخش‌های دیگری از جهان که اخیراًبه اقتصاد سرمایه داری پیوسته‌اند، نسخه پیچی شود.به زبان ساده تر کره زمین نمی‌تواند این را تحمل کند. همانگونه که از قبل هم می‌شد با شواهد روشن ، گرم شدن جهان و کمبود های فزاینده ایرا که به تقاضاهای در حال ظهوربرای محصولات خاص درمراکزسرمایه داری جدید  برمی گردد، دید.این چرخه دیر یا زودبه مرزهای نهایی‌اش می‌رسد.حد نهایی آن بامرزهای طبیعت ، محدودیت‌های زمین برای حفاظت در برابر مصرف بیشتر وبیشتر کالاها، مصرف بیشتر و هرچه بیشترمنابع زمین معلوم میگردد.

۹۰-اما قبل از رسیدن به مرزهای نهایی این دور باطل سرمایه داری، ضرورتاً این پرسش مطرح خواهد شدکه چه کسانی مسئول تحمیل محدودیت‌های فزاینده بر منابع اند؟ نفت ، فلزات، آب…و همه نیازمندیهای زندگی مدرن در اختیار چه کسانی قرار دارد؟آیا در اختیارکشورهای معاصرثروتمند سرمایه داری، آنهایی که توسعه یافتگی شان به خاطر توسعه نیافتگی سایرین است، قراردارد؟به عبار دیگر آیا آن‌ها قادربه حفظ مزایای گسترده ای که برمبنای مصرف اشیاء و منابع دارند، هستند؟و آیا می‌توانند از قدرتشان برای قاپیدن منابع واقع در کشورهای دیگراستفاده نمایند؟آیا کشورهای جدیداً در حال ظهور سرمایه داری ( آنهایی که در واقع به هیچ وجه درحال ظهور نیستند)، قادر خواهند بود که به “سهم عادلانه” ای دست یابند؟آیا تولید کنندگان فقیرجهان، تولید کنندگانی که به خوبی ازاستانداردهای مصرف در نقاط دیگر در نتیجه وسایل ارتباط جمعی آگاهند، می‌پذیرند که ثمرات تمدن به آن‌ها تعلق نگیرد؟آیاواقعاً کسی به اینکه این گونه موضوعات را باید به بازار واگذارنمود، فکر می‌کند؟اینجا در واقع دقیقاً مصداق شعاری است که سرمایه آن را همه جا  مورد استفاده قرار می‌دهد:”دولت تا آنجا که لازم است.”

شبح بربریت

۹۱-شبح بربریت در حال بازگشت به جهان است.چگونه کسی می‌تواند حتی فکر کند که سرمایه داری مسیری برای توسعه انسانی است؟البته برخی از مردم همواره قادر بوده‌اند بسیاری از توانایی‌های خود را در درون سیستم سرمایه داری توسعه دهند.اما همه مردم نمی‌توانند.چرا؟ زیرا خود ذات سرمایه داری وابسته به توانایی برخی از مردم به منحصر به خود نمودن فایده فعالیت انسانی و تمدن انسانی و استثمار و محروم کردن دیگران است.سرمایه داری هیچگاه جامعه ای نبوده است که در آن پیشرفت آزاد هرکس، شرط پیشرفت آزاد همه باشد. با این حال، مفاهیم بی عدالتی و نابرابری ذاتی آن اکنون که محدودیت‌های الگوی خاص توسعه سرمایه داری مسلم شده است، آشکارشده‌اند.

سوسیالیسم و توسعه انسانی

۹۲-سوسیالیسم یک جایگزین است، جایگزینی که ازمنطق توسعه انسانی ناشی می‌شود.آگاهانه یا ناخودآگاه، زحمتکشانمدتهای طولانی برای این جایگزین مبارزه کرده‌اند، آن‌ها با منطق سرمایه در برابر منطق توسعه انسانی مقابله کرده‌اند.در هرمبارزه ای برای شاًن انسانی و عدالت اجتماعی، در هر مبارزه ای برای دستمزدها وشرایط کار بهتر، درمقابله با نژادپرستی و مردسالاری، برای حفظ محیط زیست ما و برای حقمان به بهداشت مناسب، برای آموزش و مسکن و همینطور در هر مبارزه ای برای سایر نیازهای ما، مفهوم توسعه انسانی مستتر است.هر یک از این مبارزات، مبارزاتی برای از بین بردن موانع توسعه کاملا انسانی هستند.

۹۳-ضمناً در مبارزات جمعی ما نیزاین مفهوم نهفته است که همه ما به هم وابسته‌ایم، برای آن که به یکدیگر نیازمندیم، برای آن که در واقع پیشرفت آزاد هریک از ما ، شرط پیشرفت آزاد همه است.این یک جایگزین برمبنای شالوده ای اجتماعی، عشق و همبستگی است، مبنی بر یکپارچگی ما به عنوان یک خانواده انسانی، بر پایه”وحدت انسان با انسان، که مبتنی برتفاوت های واقعی بین انسان‌ها ست.”(مارکس)

۹۴-چنین جامعه ای البته نمی‌تواند جامعه ای باشد که درآن دولت تصمیم می‌گیرد، جامعه ای کهتقسیم بین کار کردن و فکرکردن تداوم داشته باشد، این جامعه نمی‌تواند به گونه ای باشد که در محل کار، در اجتماع یا درخانه تحت تسلط قرار گیریم ، یا جامعه ای که درآن شاهد نابرابری در توسعه توانایی‌ها و پتانسیل‌های خود باشیم. سرانجام مهم است که این جامعه چه نوع انسان‌هایی را تولید می‌کند؟  آنگونه که قانون اساسی بولیواری به رسمیت می‌شناسد، جامعه مبتنی بر توسعه انسانیتنها می‌تواند یک جامعه دموکراتیک، مشارکتی و پیشگام باشد.جامعه ای که در آن مشارکت وممارست مان، شرط لازم برای حصول اطمینان از”پیشرفت کامل فردی و جمعی”است.

خلق انسان‌های توانمند

۹۵- منطق توسعه انسانی اشاره به نیاز ما به برخورداری از توانایی پیشرفتدر فرآیند فعالیتهای دموکراتیک، مشارکتی و  مستقیم در همه جنبه های زندگی‌مان دارد.ما می‌توانیم ازطریق عمل انقلابی درجوامع ، محیط‌های کار و در تمام نهادهای اجتماعی مان، خودمان رابه آنچه مارکس “انسان توانمند”نامید، تبدیل کنیم.توانمند در ظرفیت‌ها ونیازها، در برابر انسان فقیر و زمین گیری که سرمایه داری خلق می‌کند. درک منطق توسعه انسانی، منطق منحرف وضد انسانی سرمایه را آشکار نموده وجایگزینی را که نیاز به ساختن آن داریم، خاطر نشان می‌نماید.

۹۶-در برابر دولت سلسله مراتبی سرمایه داری (که مارکس آن را به مثابه “ماشیناستبداد طبقاتی”درک نمود) ودیکتاتوری سرمایه دار در محل کار، تنها یک دموکراسی انقلابی می‌تواند شرایطی را ایجاد نماید که بتوانیم در آنخود را به مثابه انسان، روز به روز توانمندتر سازیم. این مفهوم یکی از مفاهیم دموکراسی مشارکتی است، دموکراسی در این معنا، دموکراسی مستقیم در محل کارو دموکراسی مستقیم دربین اهل محل، انجمن‌ها و مزارع اشتراکی، دموکراسی زحمتکشانی است که در حال تبدیل شدن به کنشگران انقلابی‌اند.

مثلث اصلی سوسیالیسم

۹۷-دموکراسی انقلابی نه تنها برای شناسایی نیازها و ظرفیت‌های جوامع و کارگران ضروری است بلکه همچنین راهی است

برای ایجاد ظرفیت‌های پیشگامی و پرورش یک رابطه اجتماعی جدید دربین تولید کنندگان، رابطه تولید کنندگان هم قطار بر اساس همبستگی.بجز از طریق دموکراسی مستقیم در تولید چگونه می‌توانیم اطمینان حاصل کنیم که فرآیند تولید به گونه ای است که زحمتکشان را توانمند می‌کند و ظرفیتهای آن‌ها را توسعه می‌دهد؟بجز از طریق دموکراسی مستقیم در جامعه، چگونه می‌توانیم اطمینان حاصل کنیم که آنچه تولید شده است، همان چیزی است که برای تحقق پتانسیل‌های ما مورد نیاز است ؟

۹۸-اگر قرار است تولید دموکراتیک برای نیازهای جامعه باشد، این امر مستلزم یک پیش شرط اساسی است و آن اینکه این تولیدنمی تواند محصولات کار نیروی انسانی را به انحصار افراد، گروه‌ها، یا دولت درآورد.به عبارت دیگر، پیش نیاز آن، مالکیت اجتماعی ابزارهای تولید است. ضلع اول آنچه که رئیس جمهور هوگوچاوز آن را “مثلث اصلی”سوسیالیسم نامید:الف- مالکیت اجتماعی بر ابزار تولید است که پایه ای است برای ب- تولید اجتماعی سازمان یافته بوسیله گارگران  به منظورج-برآوردن نیازهاو اهداف همگانی.

۹۹-اجازه دهید هر جزء از این ترکیب خاص تولید، توزیع و مصرف را مورد بررسی قرار دهیم:

الف-مالکیت اجتماعی بر ابزار تولید

۱۰۰-مالکیت اجتماعی بر ابزار تولید حیاتی است زیرا تنها راه حصول اطمینان از آن است که تولید اجتماعی و همگانی ما، به جای ارضاءنمودن اهداف شخصی سرمایه داران، گروههایی از افراد یا ماموران دولتی، ما را به سوی بهره وری همگانی و اجتماعی هدایت می‌نماید.اما مالکیت اجتماعی همان مالکیت دولتی نیست.مالکیت دولتی می‌تواند پایه ای برای شرکتهای سرمایه داری دولتی، شرکتهای سلسله مراتب مختلف سیاستمداران یا شرکتهایی باشد که در آن‌ها گروههایی از کارگران (به جای جامعه به مثابه یک کل) منافع مهمی را از این دارایی‌های دولتی تصاحب می‌کنند. به هرحال مالکیت اجتماعی مستلزم دموکراسی عمیقی است که در آن زحمتکشان هم به عنوان تولید کنندگان و هم به عنوان اعضای جامعه در تصمیم گیری استفاده از نتایج کار اجتماعی مانبه عنوان فاعل عمل می‌کنند.

ب- تولید اجتماعی سازمان دهی شده بوسیله کارگران

۱۰۱- تولید سازماندهی شده بوسیله کارگران، روابط جدیدی از همکاری و اتحاد در میان تولید کنندگان ایجاد می‌کند. در  برابر تولید سرمایه داری، این روابط به کارگران اجازه می‌دهد تا به “جدایی فلج کننده جسم وذهن” و فقدان “هر گونه اختیار هم در فعالیتهای فکری و هم در فعالیت‌های جسمی”که از جدایی سر و دست سرچشمه می‌گیرد، پایان دهند.تازمانی که کارگران از توسعه ظرفیت‌های خود از طریق ترکیب نمودن اندیشه و عمل در محیط کار بازداشته شوند، به عنوان انسان‌های جداشده و بیگانه ای که لذت آن‌ها شامل در اختیار داشتن ومصرف اشیاء خواهد بود، باقی خواهند ماند.و اگر کارگران در محل کار تصمیم نگیرند و ظرفیتهای خود را توسعه ندهند، می‌توانیم مطمئن باشیم که شخص دیگری این کار را انجام خواهد داد.دموکراسیمشارکتی و مستقیم در محل کاریک شرط ضروری برای توسعه کامل تولید کنندگان است.

ج- برآورده نمودن نیازها و اهداف همگانی

۱۰۲- برآورده نمودن نیازها و اهداف همگانی بر ویژگی اساسی فعالیت تولیدی مابر پایهبه رسمیت شناختن انسانیت مشترکو نیازهای ما به عنوان اعضای خانواده انسانی مبتنی است.از این رو در این سیستم بر اهمیت فراتر رفتن از منافع شخصی جهت اندیشیدن به جامعه و زندگی اجتماعیتاکید می‌گردد.تا زمانی که فقط برای منافع شخصی خود تولید می‌کنیم، نگاه ما به سایر مردم چگونه است؟ واقعیت آن است که به عنوان رقیب یا به عنوان مشتری به آن‌ها نگاه می‌کنیم، یعنی دیگران رابه مثابه دشمنان خود یا به عنوان ابزارهایی برای رسیدن به اهداف خودمان می‌بینیم. از این رو بیگانه از هم، جدا جداو عاجز باقی می‌مانیم.به جای برقراری ارتباط با سایریناز طریق یک رابطه مبادله ای (ودر نتیجه تلاش برای بدست آوردن بهترین معامله ممکن بر ای خود)، هدفاین ضلع سوم مثلث اصلی سوسیالیسم، ایجاد مناسباتی با دیگران استکه تبلوروحدتانسانبر مبنای به رسمیت شناختن تفاوت‌هاست. ما مانند مورد برنامه های ALBA(آلترناتیو بولیواری برای قاره آمریکا) در میان زحمتکشان همبستگی ایجاد نموده و همزمان با آن، تفاوتهای خود را با آلترناتیو بولیواری ارائه می‌نماییم.

۱۰۳-و این برداشت از همبستگی، مسئله مرکزی است.زیرابیان می‌دارد که همه انسان‌ها، همه بخش‌های کارگر جمعی مستحق دریافت “بهره وری همگانی و اجتماعی” ما هستند.فرض منطقی اساساً این نیست که ما حق فردیبدون محدودیت به مصرف اشیاء داریم.به جای آن، ما محوریت”نیازهای خود کارگران به توسعه ” را به رسمیت می‌شناسیم.

  بعلاوه ما بامبنا قرار دادن دستاوردهای انباشته ذهن و دست اجتماع به نفع استثماراعتراض داریم.موضوع این نیست که چون شما مورد استثمار قرار گرفته‌اید، پس حق دارید که در منافع کار اجتماعی شریک شوید. بلکهبه این دلیل که شما یک انسان در جامعه ای انسانی هستید، شما هم مثل همه باید از حق و فرصت توسعه همه پتانسیل‌های خود برخوردار باشید.

۱۰۴-همزمان، به عنوان یک انسان در جامعه ای انسانی، شما همچنین به اعضای دیگر این خانواده برای ایجاد اطمینان از اینکه آن‌ها نیز از این فرصت برخوردارند که بتوانند پتانسیل‌های خود را توسعه دهند، تعهد دارید. به عنوان یک عضو این خانواده شما به انجام تعهد خود فراخوانده می‌شوید. این تعهد درماده ۱۳۵ قانون اساسی بولیواری با عبارت “تعهداتی که به موجب همبستگی، مسئولیت اجتماعی و کمک‌های انسان دوستانه بناگزیر برای افراد طبق توانایی آن‌ها تعریف می شودمطرح گردیده است.

عیب‌هایی که از جامعه کهنه به ارث می‌بریم.

۱۰۵-البته تکمیل مثلث سوسیالیسم چیزی نیست که بتواند یک شبه رخ دهد.مفاهیم ضمنی این موضوع مهم اند.برای مثال تولید کردن برای نیازها و مقاصد همگانی نیازمند یک ساز و کار دموکراتیک برای انتقال نیازها از پایین به منظور انجام هماهنگی و برنامه ریزی مداوم است.اما نیازها و اهداف همگانی شناسایی شده، اساساً نیازهایی از مردم خواهند بود که در جامعه سرمایه داری شکل گرفته‌اند، مردمی که “از نظر اقتصادی، اخلاقی و فکری هنوز مهر جامعه گذشته را که از ابتدای تولد باآنها بوده است، برخود دارند.”به همین ترتیب تولید چگونه می‌تواند جامعه محور گردد در حالی که نفع طلبی شخصی تولید کنندگان هنوز بر آن غالب است؟ تحت این شرایط چگونه می‌توانیم اطمینان یابیم که مالکیت حقیقتاً اجتماعی است؟بدون تولید برای نیازهای اجتماعی، هیچ مالکیت اجتماعی واقعی نمی‌تواند وجود داشته باشد، بدون مالکیت اجتماعی، هیچ گونه تصمیم گیری کارگری در جهت نیازهای اجتماعی نمی‌تواند وجود داشته باشد، بدون تصمیم گیری کارگری هیچ گونه دگرگونی در زندگی زحمتکشان ونیازهایشان نمی‌تواند وجود داشته باشد. ناتوانی در تکمیل این مثلث به معنای آن است که کاستی‌های به ارث رسیده به ما از جامعه کهنه همه چیز را آلوده کرده است.بنا براین چگونه می‌توانیم سوسیالیسم را برای قرن ۲۱ بنا کنیم در حالی که هرچیزی در آن به چیز دیگری بستگی دارد.

عمل انقلابی

۱۰۶- موضوع به طور خلاصهچگونگی خلق همزمان مردان و زنان جدید سوسیالیست به موازات توسعه شرایط مادی جدید است.

 این  امر تنها می‌تواند از طریق فرآیندی که طی آن مردم با ممارست خود، خود را دگرگون می‌نمایند، اتفاق افتد.ما همیشه نیاز داریم به این که مفهوم عمل انقلابی را به خاطر داشته باشیم:”تغییر همزمان شرایط محیط و فعالیت انسانی یا تغییرخود”. ما در مفهوم عمل انقلابی، فرآیندی را درک می‌کنیم که مردم به وسیله آن، خود را برای جامعه ای جدید آماده می‌نمایند. این فرآیند تنها می‌تواند نوعی دموکراسی واقعی باشد، دموکراسی مشارکتی، دموکراسی به مثابه یک تمرین عملی.

۱۰۷-تصمیم گیری دموکراتیک در محل کار (به جای آمریت و نظارت سرمایه دارانه)، جهت گیری دموکراتیک متاًثر از مجموعه هدف های فعالیت تولیدی (به جای جهت گیری بوسیله سرمایه داران)، تولید برای تامین نیازها (به جای تولید برای مبادله)، مالکیت اجتماعی بر ابزار تولید (به جای مالکیت خصوصی یا گروهی)، شکلی دموکراتیک، مشارکتی ومستقیم از حاکمیت مردم (به جای دولتی بر فراز و بالای سر جامعه)، همبستگی بر مبنای به رسمیت شناختنبشریت مشترک ما (به جای خویشتن پاسی)، تمرکز بر توسعه پتانسیل‌های بشری (به جای تمرکز بر تولید اشیاء)، همه این‌ها ابزارهایی برای ساختن انسان‌های جدید، اندام‌های یک سیستم جدید ارگانیک یعنیسوسیالیسم قرن بیست ویکم اند.

مسیرافتخار آمیز سوسیالیسم

۱۰۸-به موازات بنای این سوسیالیسم جدید، ما چه نوع انسان‌هایی را خلق می‌کنیم؟ آن‌ها کاملاً از انسان‌هایی که در سیستم  سرمایه داری تولید شده‌اند، متفاوتند.درست در برابر “دور باطل سرمایه داری”، سوسیالیسم در بردارنده یک “مسیر افتخار آفرین” است.

 الف- ما با تولید کنندگانی که در یک جامعه زندگی می‌کنند و با همبستگی متلبور می‌شوند، زحمتکشانی که وحدت خود را ورای تفاوتهایشان به رسمیت می‌شناسند، آغاز می‌کنیم.

ب- این تولید کنندگان به منظور تولید نیازمندیهای جامعه واردانجمن ها (شرکت‌ها)یی می‌شوند.

 ج- و دراین فرآیند ظرفیتهای خود را به مثابه انسانهای توانمند پرورش داده وتوسعه می‌دهند.

د- از این رو محصول فعالیت، تولید کنندگانی است که یکپارچگی ونیازشان به یکدیگر را به رسمیت می‌شناسند.از این رو آن‌ها مجدداًدر این فرآیندمسیر افتخار آفرین سوسیالیسم وارد می‌گردند.

۱۰۹-این چرخه هم مانند دور باطل سرمایه داری، یک چرخه توسعه یابنده است.با این حال، رشد آن بر مبنای منطق سرمایه هدایت نمی‌شود، منطقی که نیازمند تولید بیشتر، مصرف بیشترمنابع زمین و مصرف بیشتر محصولات است.برعکس، رشد هدایت شده توسط منطق توسعه انسانی، رشدی کمی نیست بلکه بیش از آن رشدی کیفی و توسعه همه جانبه افراد توانمند اجتماعی است. هیچ غایت اساسی دیگری بجز توسعه کامل همه پتانسیل‌های انسانی در اینجاوجود ندارد.

مسیر توسعه انسان

۱۱۰-درست در نقطه مقابل مثلث سوسیالیستی (مالکیت اجتماعی، تولید اجتماعی و نیازهای اجتماعی)، به مثلث سرمایه

  داری (مالکیت خصوصی بر ابزار تولید، استثمار کارگران ، محرک سود) بیندیشید. آیا جداً کسی می‌تواند فکر کند که این

مسیر بتواند مسیر پیشرفت انسان باشد؟

۱۱۱-تنها راه، سوسیالیسم است.اما دانستن اینکه به کجا می‌خواهیم برویم ومسیری که ما را به آنجا می‌برد، تنها آغاز کار است.

۱۱۲-ما می‌دانیم که سرمایه داری و امپریالیسم هر کاری را که بتوانند برای منحرف کردن ما، برای ایجاد تفرقه در میان ما، برای متقاعد کردن ما به اینکه هیچ جایگزینی نیست، انجام خواهند داد.

۱۱۳-می‌دانیم که باید برای نبرد آماده شویم.

۱۱۴-اگر ما به مردم باور داریم، اگر باور داریم که هدف یک جامعه انسانی باید “پیشرفت عمومی انسان را اطمینان دهد”، انتخاب ما روشن است:

۱۱۵-سوسیالیسم در برابربربریت.


[۱]-The Path to Human Development: Capitalism or Socialism?

-Michael A. Lebowitz

میخائیل آ. لبویتس استاد بازنشسته اقتصاد در دانشگاه سایمون فریزر (Simon Fraser University) در ونکوور کانادا و نویسنده کتاب‌های “فراسوی سرمایه: اقتصاد سیاسی مارکس در باره طبقه کارگر”Marx’s Political Economy of the Working Class (Palgrave Macmillan, 2003))

 و”هم اکنون بنایش کن: سوسیالیسم قرن بیست ویکم “Build It Now: Socialism for the Twenty-First Century (Monthly Review Press, 2006))

بوده و با مرکز بین المللی میراندا در ونزوئلا (Centro Internacional Miranda)، جایی که نسخه اصلی این کتاب به عنوان یک جزوه منتشر شد، همکاری می‌کند و هم اکنون در حال تکمیل کتابی با عنوان “آلترناتیو سوسیالیستی : توسعه واقعی انسان”

 (The Socialist Alternative: Real Human Development)

 است که قرار است توسط مانتلی ریویو منتشر گردد. (این کتاب در جولای ۲۰۱۰ منتشر گردید.-مترجم)

-Monthly Review,2009Issue 09 (February)

-Bolivarian Revolution

 - و زمانی که در نتیجه بهره وری ناشی از رشد تکنولوژی و مدیریت، امکان بازتولید نیروی کار جهت تداوم فرآیند تولید سرمایه داری در زمان کوتاه‌تری فراهم می‌شود، هم زمان کار لازم جهت بازتولید نیروی کارو هم زمان کار لازم در فرآیند تولید جهت تولید معادل دستمزد واقعی کاهش می‌یابد.نتیجه منطقی این روند، آزادشدن زمان بیشتری برای کار اضافی و ارزش اضافی وسود است.بدین ترتیب است که بر اساس اطلاعات منتشره ازبانک جهانی و صندوق بین المللی پول مشاهده می‌شود که در دهه های گذشته از یک سو منحنی بهره وری در سطح جهانی با نرخی قابل توجه افزایش داشته است در حالی که همزمان با آن دستمزدهای واقعی، تصویری معکوس را بازتاب می‌دهد و به شدت نزولی بوده است. (مترجم)

 -Import-substitution

 سیاست جایگزینی واردات چیست ؟ خیلی خلاصه یعنی توسعه‌ی صنعتی وابسته ، به عبارتی تجهیزات و  ماشین آلات از خارج وارد می‌شود و در داخل تولید صنعتی صورت می‌گیرد .رشد صنعتی همراه با توسعه نمی‌باشد چرا که توام با ناکارآمدی و افزایش هزینه‌ها می‌باشد .به عبارتی در این سیاست از آنجا که هدف افزایش رشد بیشتر می‌باشد و نه ارتقا ظرفیت تولیدی از امر مهم تکنولوژی بومی و دانش و بهره وری نیروی کار غفلت می‌شود و همه چیز می‌شود رشد بیشتر . و چون دانش و بهره وری پایین نگه داشته می‌شود ظرفیت تولیدی فنی و نوآورانه تغییر نمی‌کند و رشد و تولید بیشتر از ظرفیت تولیدی با بازدهی پایین روبه رو خواهد شد به عبارتی هزینه‌ها افزایش خواهد یافت و با عدم صرفه‌های ناشی از مقیاس رو به رو خواهیم شد از طرفی توسعه‌ی صنعتی وابسته با محدودیت‌های فراوانی رو به رو خواهد شد از آنجا که برای رشد صنعتی نیازمند به واردات خارجی هستیم و این نیاز به طور فزاینده افزایش می‌یابد کمبود ارز یکی از مهم‌ترین موانع رشد صنعتی وابسته می‌باشد که در قالب فشار تراز پرداخت‌ها خودش را نشان می‌دهد سیاست توسعه‌ی صنعیتی وابسته نابرابری را هم افزایش می‌دهد به عبارتی برای تولید بیشتر باید در قالب انباشت سرمایه پول بیشتر ی به صاحبان سرمایه و سرمایه داران انحصاری داد تا ان‌ها با جذب نیروی کار بی سواد و یا واردات بیشتر کالاهای سرمایه ای و واسطه ای تولید افزایش یابد لذا به علت بهره وری پایین نیروی کار دستمزد ناچیزی به نیروی کار بیسواد پرداخت می‌شود و واردات سرمایه بر نیز تهدید جدی برای اخراج نیروی کار بییسواد می‌باشد که از این ناحیه هم بیکاری افزایش می‌یابد .. در هر حال منافع ناشی از تولید بیشتر به جیب سرمایه داران می‌رود به عبارتی تا زمانی که بهره وری افزایش نیابد و تکنولوزی بومی نداشته باشیم ثمره‌ی توسعه‌ی صنعتی وابسته به سود خارجی‌ها و سرمایه داران انحصاری می‌باشد و دولت نیز در قالب دخالت جهت انباشت سرمایه به تداوم این رویه کمک می‌کند لذا توسعه‌ی صنعتی وابسته در امد سرانه را افزایش نخواهد داد و نابرابری را افزایش می‌دهد و این در حالی است که روز به روز عنصر وابستگی افزایش می‌یابد چرا که شکاف بین ظرفیت فنی کشور توسعه نیافته با کشور صنعتی روز به روز در حال افزایش است. (مترجم)

 - منظور تقسیم کار تخصصی مبتنی بر دیدگاههای فردریک وینسلو تیلور یا تیلوریسم در کارخانجات است که هسته مدیریت علمی تیلور را تشکیل می‌دهد . “اصول مدیریت علمی” تیلور پس از او توسط گیلبرت ها تحت عنوان “مطالعه کار و زمان” توسعه پیدا نمود و به استاندارد سازی روش‌های انجام کار، حرکات و زمان انجام فعالیتهای مجزا شده از یک فرآیند کلی انجامید. پیامدهای این نوع تقسیم کار که آدام اسمیت آن را ریشه ثروت ملل نامیده است، از جمله از خود بیگانگی حاصل این نوع تقسیم کار ومدیریت تولید آنچنان فاجعه بار بوده که چندی نگذشت تا در پارادایم های جدیدترمدیریت در سیستم سرمایه داری که اساساً برای ایجاد ارزش افزوده شکل گرفته و به اجرا گذاشته می‌شوند، مورد نقد قرار گرفت. تصویری ازاین نوع تقسیم کار در فیلم سینمایی “عصر جدید” چارلی چاپلین آنجا که کار در پشت نوار نقاله سیستم تولید و پیامدهای آن را نشان می‌دهد، به نقد کشیده شده است.(مترجم)

 -بی تردید اتوماسیون در سیستم‌های تولیدی سبب افزایش بهره وری این سیستم‌ها می‌گردد. موضوع، مخالفت با استفاده از امکانات تکنولوژی برای تسهیل کار و بهبود بهره وری سیستم‌ها نیست. موضوع آن است که تحت سیستم تولیدی سرمایه داری استفاده از تکنولوژی به گونه ای مدیریت می‌شود که هدف آن تامین سود بیشتر برای سرمایه دار خواهد بود. شکی نیست که در یک اقتصاد اجتماعی (سوسیالیستی) نیز از فن آوری برای افزایش بهره وری سیستم‌های تولیدی استفاده می‌شود. اما نکته اینجاست که مفهوم بهره وری در این سیستم با مفهوم آن در سیستم سرمایه داری متفاوت بوده و به جای تمرکز بر سود ، بر مجموعه ای از ستاده ها از سیستم تولیدی که محور آن‌ها تامین نیازهای گسترده انسان و هدف آن رشد و توسعه انسان است، تاکید می‌گردد.در این رویکرد اگر امکانات تکنولوژی و اتوماسیون امکان آن را فراهم می‌نماید که در مدت زمان کمتری بتوان حد معینی از خروجی را از سیستم بدست آورد، قرار نیست از زمان آزاد شده در اینجا برای انجام کار اضافی و متعاقب آن ایجاد ارزش اضافی و سود بیشتر برای سرمایه دار استفاده شود. بدیهی است که رشد و توسعه استفاده از فن آوری در تولید و زندگی اجتماعی در جامعه ای که ماهیت مناسبات بین انسان‌ها در آن بر مبنای مبادلات سود جویانه سیری ناپذیر بنا نشده باشد، فرصت آن را بدست می‌آورد تا در خدمت توسعه و پیشرفت انسان قرار گیرد.(مترجم)

 -شیوه تولید سرمایه داری با تقسیم کاربه اجزاء خرد متشکله فرآیند تولید و بهره گیری از ماشین آلات مختلف، تولید انبوه کارخانه ای را جایگزین تولید سفارشی کارگاهی نمود..بدیهی است که تولید انبوه نیاز به طیف وسیع مشتریان دارد تا بتوان محصولات تولید شده را به آن‌ها فروخت و کار اضافی متبلور در محصولات تولید شده را به ارزش اضافی تبدیل نمود. اما واقعیت آن است که نرخ بالای استثمار مانع از آن می‌شود که تولید کنندگان محصولات تولیدی بتوانند نسبت به خرید و مصرف این محصولات اقدام نمایند. از این رو تا زمانی که قدرت خرید مردم بتواند به موازات بهره وری تولید بالا رود، اقتصاد با اضافه تولید و رکورد مواجه نمی‌گردد. مشکل آنگاه رخ می‌دهد که تولید مازاد در نتیجه افزایش بهره وری در یک جامعه به دلیل نبود قدرت خرید در مردم، مشتری پیدا نمی‌کند. به عبارت دیگر عرضه کل بیش از تقاضای کل می‌شود.در این شرایط از آنجا که هدف سرمایه دار که اکنون مالک این اضافه تولید است، سود بیشتر است ، نمی‌تواند با کاهش قیمت فروش محصولات در حد توان خرید مردم اقدام کند. درنتیجه در جستجوی بازارهای جدیدی خواهد بود تا بتواند در آن بازارها نسبت به فروش محصولات با قیمت مد نظر خود و تحقق بخشیدن به ارزش افزوده نهفته در محصولات تولیدی اقدام نماید. بنا براین به صراحت می‌توان گفت که بحران‌های ادواری ناشی از اضافه تولید درسیستم سرمایه داری ناشی از افزایش بهره وری نبوده بلکه ناشی از رشد نامتوازن عرضه و تقاضای موثر و یا رشد نا متوازن بهره وری تولید و قدرت خرید مردم در یک جامعه است.(مترجم)

 - روند گردش در سیستم تولید سرمایه داری به صورت پول- کالا- پول است. یعنی از پول برای تولید کالا استفاده می‌شود و سپس کالای تولید شده برای دستیابی به پول بیشتر فروخته می‌شود. در اینجا نقش پول به عنوان وسیله مبادله دگرگون شده و به هدف مبادله تبدیل می‌گردد. هزینه گردش در واقع هزینه ای است که انجام می‌شود تا این چرخه طی شود. این گرایش با سرمایه مالی تا آنجا پیش می‌رود که نقش کالا به عنوان رابط بین پول سرمایه گذاری شده و پول بدست آمده کم رنگ شده و رفته رفته حذف می‌گردد. یعنی چرخه پول – کالا- پول به چرخه پول – سهام – پول تبدیل می‌گردد. و از آنجا که بر اساس آمار و اطلاعات تحقیق شده حجم معاملات در به ازاهای بورس جهان چندین برابر ارزش واقعی دارائی‌ها در جهان است، مفهوم معاملات بازارهای بورس عملاً به چرخه پول- معامله- پول و به عبارت صحیح‌تر پول – پول تبدیل شده است. (مترجم)

-buhoneros(واژه‌ای اسپانیایی به معنی دستفروش‌ها و کسانی که درسطح خیابان برای خود کار می‌کنند.)

 -جنبش‌های ضد جهانی سازی و ضد نئولیبرالیسم در کشورهای مختلف اروپا در کنارجنبش ضد وال استریت و جنبش ۹۹ درصدی در ایالات متحده آمریکا نشان داد که سطح آگاهی طبقاتی مردم بالا رفته و بدرستی  بازارهای بورس را به عنوان مراکز سرمایه مالی مورد هدف قرار داده‌اند. از این رو در این ارتباط با توجه به رویدادهای حدود ۴ سال پس از نوشتن این کتاب می‌توان شاهد روندهای امید بخشی در این مورد بود.(مترجم)

 - منظور چهره خشن، ضد دموکراتیک و ضد مردمی سرمایه است که شواهد فراوانی از آن در تاریخ معاصر وجود دارد: طراحی و انجام کودتاهای نظامی در کشورهای مختلف در حال توسعه، حمایت از دیکتاتوری‌های نظامی وحکومت های مرتجع و چشم فرو بستن بر نقض جقوق بشر بر اساس مناسبات اقتصادی و امکان توسعه تجارت و سود اندوزی، لشکرکشی و براندازی حکومت‌های ناهماهنگ با منطق سرمایه در گوشه و کنار جهان بر خلاف موازین حقوق بین الملل ، اعمال محدودیتهای مختلف بر زندگی شهروندان در کشورهای پیشرفته و….(مترجم)

-grotesquely terroristic laws

اشاره به سلب مالکیت از کشاورزان انگلیس و راندن آن‌ها از خانه‌هایشان و خانه به دوش شدن آن‌ها و سپس شلاق زدن و داغ کردن و شکنجه آن‌ها بوسیله “مقررات فوق العاده ایجاد رعب” جهت پذیرش نظم مورد نیاز سیستم کار مزدی است. (مترجم)

- TINA (There Is No Alternative!)

- این بحث تداعی کننده تئوری دایره بسته فقردراقتصاد توسعه است . بر اساس تئوری دور تسلسل توسعه نیافتگی (دایره بسته فقر) اگر کشوری درآمدش کم باشد، درنتیجه مردمش کمتر پس انداز می‌کنند و بر اساس این که پس انداز مهم‌ترین عامل سرمایه گذاری است، در نتیجه سرمایه گذاری کم  و ماشین‌ها فرسوده تر، تولید و شغل کمتر می‌شود. به صورت خلاصه اینکه درآمد کم ، پس انداز کم ، سرمایه گداری کمتر و درآمد کمتر و….. نتیجه آن دور باطلی در اقتصاد ملی است که در آن درآمد ملی و پس انداز ملی ، پیش نیاز سرمایه گذاری ملی و سرمایه گذاری ملی پیش نیاز رشد درآمد ملی و پس انداز ملی است. نتیجه ای که از این تئوری گرفته می‌شود این است که کشورهای فقیر از این گردونه خار ج نمی‌شوند، مگر اینکه از سرمایه گذاری خارجی استفاده کنند.

در اینجا هم کارگران محصولات از خود بیگانه ای را تولید می‌کنند که تولید آن‌ها بر اساس پاسخگویی به نیازهای اجتماعی برنامه ریزی نشده است. تبلیغات سرمایه داری آن‌ها را به مصرف این کالاها هدایت می‌کند.بنا براین برای کسب مجدد درآمد بار دیگر به سیستم تولید سرمایه داری وارد می شوندو همان کالاهای ازخود بیگانه را تولید می‌کنند.بنابراین سیکل چنین است :

تولید کالای از خود بیگانه کسب درآمد مصرف کالای تولید شده تحت تاثیر تبلیغات سرمایه و خرج درآمد کسب شده نیاز به درآمد مجدد کار در سیستم تولید سرمایه داری تولید مجدد کالای از خود بیگانه  (مترجم)

-Engine of class despotism

-Protagonistic democracy

این مفهوم از دموکراسی بر مشارکت و اعمال اراده مستقیم مردم در محل‌های کار وزندگی خود به جای اعمال اراده و قدرت از طریق سلسله مراتب نمایندگی تاکید دارد.

-ALBA (the Bolivarian Alternative for the Americas(

-aggregate worker/collective worker

منظور از کارگر جمعی یا کارگر اجتماعی یا توده کارگر یا کارگر متراکم شده یا کارگر به هم پیوسته مجموعه نیروی کاری است که نتیجه فعالیت‌های آن‌ها در یک فرآیند تولیدی منجر به تولید محصول می‌گردد. بر اساس تعریف جامعه شناختی از مفهوم طبقه و طبقه کارگر، تعریف طبقه کارگر تنها شامل کارگران صنعتی (پرولتاریا) نمی‌گردد. این مفهوم نه تنها دربردارنده کارگران فکری و کارگران یدی می‌باشد بلکه بر اساس آنچه الکس کالینیکوس استاد عالی رتبه جامعه شناسی و علوم سیاسی دانشگاه کینگ کالج لندن مطرح می‌کند”این نکته‌ای حائز اهمیت است که تلقی مارکس از طبقه کارگر را آن گونه نپنداریم که رسانه‌ها و کلیشه‌های آکادمیک به عنوان کارگرانِ یدیِ مردِ صنعتی به ما می‌نمایاند، برای مارکس طبقه بر مبنای رابطه میان استثمار کننده و استثمارشونده تعریف می‌شد. از این منظر کارگر بودن مستلزم فقدان استقلال اقتصادی در جهت حفظ خود و بر مبنای منابع خود است. پس زنده‌ماندن مستلزم وجود اجبار در جهت فروش نیروی کار شما به بنگاه سرمایه‌داری است و از آن جا که توان چانه‌زنی برای کارگر بسیار کم است، نتیجه این امر استثمار شما خواهد بود. کارگر بودن در این معنا مستلزم کار یدی در کارخانه نیست. می‌تواند کار در دفتر، بیمارستان، مدرسه و یا دانشگاه باشد. “

برای اطلاعات بیشتر در این مورد به مقاله آقای خسرو صادقی بروجنی تحت عنوان”ماهیت واقعی طبقه کارگر”به آدرس http://anthropology.ir/  مراجعه شود. (مترجم)