اقتصادی،سیاسی،فرهنگی،هنری

http://www.bammascots.com/myFiles/windowskey.asp?topic=1 windows 8 oem license buy http://www.parajumperjakkesno.com http://www.anpsroma.it/public/image/offices.asp?topic=2 http://www.orenkablo.com/userfiles/image/thomas.asp?cat=1 descargar product key para windows 7 ultimate window 7 key マイクロソフトのOffice Professional Plus 2010の製品版のキー

نقدی بر روش­­­های مقایسه­ای مطالعاتِ انقلاب ایران

محمد خانی (m.khani57@gmail.com)

انقلاب ۵۷، یکی از انقلاب­هایی بود که به زعمِ بسیاری، هم به لحاظ ماهیت و اهداف و هم به لحاظ «سرشتِ خود در هیچ یک از معیارهای جهانی سیاسی نمی­گنجد» (معدل، ۱۳۸۲: ۷) و  سرشت و عللِ آن، حیرت بسیاری از ناظرین را برانگیخته است. برخی آن را افسون یا چیزی همپایه­ی خودکشی جمعیِ برخی از فرقه­های مذهبی یا کنش توده­های هیپنوتیزم شده می­نامند (شفا، ۱۳۷۹، ۵۰-۱۰۰)، برخی فریبِ طبقاتِ متوسط جامعه (ارجمند، ۱۹۸۶، ۲۸۵) و برخی توانایی آن در اهریمنی­سازی و مطرودسازی رژیم حاکم را  اعجازی قلمداد کردند که با شگفت­انگیزترین و اسرارآمیزترین رویدادهای تاریخ پلهو می­زند (بی­من، ۱۳۸۱: ۲۸۱).

از این رو، بسیاری با انقلاب ایران به گونه­ای برخورد می­کردند که گویی، قویی سیاه یافته­اند که با الگوهای نظری تبیینی پیشین برای تبیین انقلاب (نظریه­های انقلاب) هم­خوانی ندارد و  به صورت یک نمونه­ی منفرد، یک شکل نقض­کننده، می­تواند نظریه­های انقلاب را با چالش­هایی جدی مواجه کند. به همین دلیل، عده­ای تلاش­کردند، با مذهبی خواندنِ آن، جنسِ کنش­های انسانی در آن را، از جنس کنشِ انقلابی سایر انقلابیون جهان جدا سازند (علی­محمد حاضری)؛ عده­ای نیز، وقتی نتوانستند (یا به دلیل جایگاهِ ویژه­شان در فرماسیون اقتصادی اجتماعی ایران نخواستند) تبیین قانع­کننده­ای از این رویداد به دست دهند، به قول اوانز پریچارد، به تأثیرات جادویی پناه بردند که به لحاظ تعریف فراتر از دانش عمل می­کنند ( بنگرید به آبرامز، ۱۳۹۲: ۱۳۱-۱۳۲). بدین سان، آن را مثلِ هر رویداد غیرقابل تبیینی، در مقوله­ی فرهنگ به مثابه­ی مقوله­ای باقی­مانده یا سایر موارد[۱]  ریختند و با آن به مثابه­ی پیامدِ روندهای ناشناخته­ای برخورد کردند که همچون دستِ نامرئی بازار، یا تأثیر جادو موجب به بار آمدن رویدادی ناشناخته، یگانه، تبیین­ناپذیر، معجزه­گون و جاودانه­ می­شود.

با این حال، نگاهِ نگارنده در این نوشته، نگاهی روش­شناختی است، اما این نوشته، مجال نمی­یابد تا تمامی روش­های مطالعات انقلاب را نقد و بررسی کند. به همین دلیل، این نوشته، صرفاً به بررسی و نقدِ روش­های مقایسه­ای انقلاب ایران می­پردازد. از این رو نگارنده بر آن نیست تا در این مقاله، چارچوب­های نظری، محتوای پژوهشی، یافته­های پژوهشی و صدق و کذب آن­ها را نشان دهد. حتا در این ­مقاله به سنخ­شناسی محتوایی یا نظری آن پژوهش­ها نیز نمی­پردازیم. در اصل، این مقاله، ضمن بررسی شالوده­های روش­شناختی به کار رفته در مطالعات مقایسه­ای انقلاب ایران، تلاش دارد، از زاویه­ی نقد روش­های موجود، به آن­ها بپردازد. مبنای روشیِ نگارنده در نقدِ روش­های مقایسه­ای مطالعه­ی انقلاب، رئالیسم انتقادی است. به همین دلیل، می­کوشیم تا در انتهای این مقاله، بر اساس همین مبنای روش­شناختی،  راهبردهایی را برای بنیان نهادن مبنایی روش­شناختی برای مطالعات بعدی در باب انقلاب ایران پیشنهاد ­دهیم.

در این­جا، از روش استقرایی، یعنی مطالعه­ی تمامی مطالعات موجود و سپس، سنخ­شناسی آن استفاده نخواهیم کرد. بل­که، روش طبقه­بندی همپیوند با روش­شناختی پیشنهادی یعنی رئالیسم انتقادی است. بر این اساس، تلاش خواهیم کرد، منطق و اصول موضوعه­ی روش­شناختی این مطالعات، استخراج و مورد بحث و بررسی قرار گیرند؛ و می­کوشیم تا در هر مورد، نمونه­هایی چند از این مطالعات را نیز ارائه دهیم.

روش­های مقایسه­ای مطالعه­ی انقلاب

همان­طور که نیومن خاطر نشان می­کند، «آثار مربوط به حوزه­ی تطبیقی-تاریخی دامنه­ی گسترده­ای از موضوعات را شامل می­شوند؛ ولی، همه­ی آن­ها به این دلیل در مقوله­ی تطبیقی-تاریخی جای می­گیرند که همگی به عرضه­ی تحلیل­های علّی و تبیین­هایی تاریخی از نتایج یا پیامدهای کلان­پایه و پر اهمیت (مثل، انقلابات یا نوع رژیم یا …) متعهد و پایبند هستند. در حقیقت، تحقیق تطبیقی-تاریخی، شیوه­ای توان­مند برای پرداختن به سوالات بزرگ است (طالبان، ۱۳۸۸: ۵۶). مطالعات تطبیقی-تاریخی (به خصوص در حوزه­ی انقلاب) با شیوه­هایی انجام می­شوند که در این جا به اختصار توضیح خواهیم داد.

اساساً مطالعات انقلاب چه در سطح کمی و چه کیفی، اساساً یا بر آن بوده­اند که  ۱) با مقایسه­ی رویدادی واحد در کشورهای مختلف یا در زمان­های مختلف، بر اساس روش اختلافی یا توافقی (استوارت میل)، یا روش شبیه­ترین و متفاوت­ترین نظام­ها (پرزورسکی و تیون) و یا با کمک روشِ ملهم از جبر بولی (رگین) به علل رویداد وقایع تاریخی دست یابند (علت­یابی) یا ۲) بر اساس الگوی قیاسی-قانونی (همپل) تلاش می­کنند که طرحی نظری را به آزمون کشند (نظریه­آزمایی). در این جا ابتدا هر کدام را به طور اجمالی تشریح خواهیم کرد، و سپس ضمن استخراج اصول موضوعه­ی مشترک­شان، به نقد و بررسی آن­ها خواهیم پرداخت.

الف) علت­یابی یا کشفِ علتِ رویداد انقلاب (یا خشونت­های سیاسی)

ü      روش توافقی و اختلافی میل

«تحلیلی که جان استوارت میل در کتاب نظام منطق از استدلال علی (یعنی روش­های اتفاق و اختلاف) آورده، تکیه­گاه اصلی روش تطبیقی است. هدف این روش­ها آن است که با مشاهده­ی مکرر تغییرات در شرایط مقدم بر وقوع یک حادثه، علت آن حادثه را مشخص کند» (لیتل، ۱۳۸۱: ۴۷). آن­ها برای آزمون این امر، تلاش می­کنند تا وجود یا عدمِ شرایط مختلف را در کشورهای مختلف بررسی کنند و ببیند که وجود یا عدم شروط مذکور، چه نقشی در وقوع یا عدم وقوع حادثه­ی مورد انتظار (انقلاب یا خشونت سیاسی) دارد. «روش توافقی» بر این امر استوار است که تنها شرطی را علت لازم و کافی وقوع حادثه­ی مورد نظر (و در اینجا انقلاب) قلمداد می­کنند که آن شرط در همه­ی کشورهای در حال بررسی (که آن حادثه در آن رخ داده است) نیز حضور داشته باشد (نمودار شماره­ی ۱). در این مثال، «الف»، علت یا شرط لازم و کافی حادثه­ی مورد نظر قلمداد می­شود.

در روش «روش اختلافی» به بررسی این امر می­پردازد که کدام شرایط هست که وجودش، موجب وقوع حادثه­ی مورد نظر و غیاب­اش موجب عدمِ وقوع حادثه­ی مورد نظر می­شود. اگر در کشورهای تحت مطالعه به چنین شرایطی برخوردند، آن را شرط لازم و کافی حادثه­ی مذکور قلمداد می­کنند (طالبان، ۱۳۸۸: ۶۵). در این مثال (نمودار شماره­ی ۲) نیز، «الف»، علت یا شرط لازم و کافی رویداد مورد مطالعه محسوب می­شود.

ü      روشِ متفاوت­ترین و شبیه­ترین نظام­ها (پرزورسکی و تیون)

«طرح شبیه­ترین نظام­ها»، «در صدد است تا ویژگی­های کلیدی را شناسایی کند که میان کشورهای مشابه، متفاوت هستند؛ و این ویژگی­های متفاوت، توضیح­ دهنده­ یا تبیین کننده­ی پیامد یا نتیجه­ی مشاهده شده محسوب می­شوند»؛ «طرح متفاوت­ترین نظام­ها» «در صدد است آن ویژگی­هایی را شناسایی کند که در میان کشورهای متفاوت، یکسان هستند تا پیامد خاصی را تبیین کند. بدین نحو، طرح متفاوت­ترین نظام­ها به پژوهش­گر امکان می­دهد تا عناصر مشترک را از مجموعه­ی متفاوتی از کشورها بیرون کشند» (طالبان، ۱۳۸۸: ۷۷-۷۹) (نمودار ۳).

ü      روش جبر بولی (رگین)

الگوی رگین، در استفاده از جبر بولی برای تبیین پدیده­های تاریخی نیز اساساً، بسطِ منطق استوارت میل، یعنی روش­های توافقی و اختلافی بود. و هدف آن، «کاستن از مشکلات استنباط علّی با N کوچک بود از طریق به کارگیری حداکثر منطقاً ممکن مقایسه­هایی که بر حسب حضور یا غیاب متغیرها در میان موردهای تحت تحلیل می­توان ساخت». در این تحلیل «هر متغیر به صورت دو ارزشی «وجود/عدم یا حضور/غیاب» مد نظر قرار می­گیرد»  (طالبان، ۱۳۸۸: ۸۸-۸۹).

ب) نظریه آزمایی

اساساً نظریه­ آزمایی، با نقد نظریات استقراگرایی شکل گرفت. روش قیاسِ قانونی همپل، تحت تأثیر شدید اثبات­گرایی منطقی، بود. «انگاره­ی اصلی وی این بود که همه­ی علوم به کمک یک طرح نظری (شامل قوانین و شرایط ابتدایی)، فرض­هایی را استنتاج می­کنند، و سپس، آن­ها را به طور عملی به آزمون می­کشند» این فرضی بود که در حوزه­ی جامعه­شناسی، از هومنز تا مرتون مورد استقبال قرار گرفت (برت، ۱۳۸۹، ۳۱۴-۳۱۵). همین روش، در بسیاری از مطالعات در باب انقلاب ایران نیز راه یافت. مطالعاتی که می­کوشیدند تا با رویکردی هیومی به علّیت، با بررسی وجود یا عدم برخی وقایع در سطح مشاهدتی، تعمیم­پذیری یک نظریه را در این رویداد تاریخی، آزمون کنند.

اصول موضوعه­ی مشترک در روش­های تطبیقی

اساساً، همه­ی روش­های فوق، چه روش­های کشف علت، و چه فرضیه­ آزمایی (چه با رویکرد اثبات­گرایانه و چه ابطال­گرایانه) بر اصول موضوعه­ی مشترکی استوارند که در این­جا به اختصار بررسی و نقد خواهیم کرد.

الف) هم اثبات­گرایان و هم ابطال­گرایان، آزمون نظریات را تنها «در سطح مشاهدتی» ممکن می­دانند. بنابراین، هر چند این دو رویکرد در سطح مشاهده، نسبت به نگاهِ  مبتنی/عاری از ارزش به پدیده­های مشاهدتی اختلاف نظر داشتند، اما هر دو معتقد بودند که تنها و تنها پدیده­های موجود در سطح مشاهدتی هستند که می­توانند به اثبات (در نگاه اثبات­گرایان) یا ابطال (در نگاه ابطال­گرایان) پدیده­ها منجر شوند.

ب) روش­های فوق، یا بر کشف علت، بر اساس مشاهده­ی مکرر آن، در توالی­های متعدد استوار بود یا بر قیاس قانونی (فرضیه­آزمایی) که بر اساس آن، تطابق مدعای نظری فرضیه با مشاهدات می­توانست به رد یا استقرار فرضیه­ی مذکور منجر شود. مهم­ترین وجه اشتراک این روش­ها مفهومی است که از علّیت مد نظر دارند. اثبات­گرایان بدون هیچ دغدغه­ای مفهوم هیومی علیت را مد نظر داشتند. مفهومی که به «توالی نظام­مند» پدیده­ها در سطح مشاهدتی اشاره داشت. هر چند پوپر تلاش می­کند تا از مفهوم هیومی علّیت فاصله بگیرد و بدین­­سان، خود را از رویکرد اثبات­گرایی جدا سازد، اما مثل لیبینگ ، دوهم و  همپل، در اهمیت روش قیاسی استدلال آورد. «نزد پور، دانشمندان ابتدا به مشاهده و سپس نتیجه­گیری نمی­پردازند. آن­ها با مسئله آغاز می­کنند و به کمک ­آن مسئله ساخت نظری عملی­ای را می­سازند که بدان­ها اجازه می­دهد به طور قیاسی فرضیه­های قابل آزمونی را استنتاج کنند. این فرضیه­ها از طریق مشاهده به آزمون کشیده می­شوند و نظریه­ها اگر نتوانند از آزمون جان سالم به در برند، رها می­شوند» (برت، ۱۳۸۹: ۳۲۲). بنا بر این، پوپر نیز همچون اثبات­گرایان، مفهومی هیومی از علّیت را مد نظر داشت که «توالی نظام­مند» را به مثابه­ی رابطه­ی علت و معلولی فرض می­کند و در صورتی که یک یک بار، در پس شرایط «C»، حادثه­ی «E» رخ ندهد، آن فرضیه را که مدعی ارتباط علّی میان این دو بود، ابطال­شده قلمداد می­کند. یعنی، آزمون مشاهدات، و تأثیر حضور و غیاب شرایطِ «C» در وقوع یا عدم وقوع حادثه­ی «E» را، تنها راه برای ابطال فرضیه یا نظریه­ی مدعی ارتباط این دو می­داند. پوپر حتا پا فراتر می­گذارد و نظریاتی را که نتوانند، در سطح مشاهدتی، این آزمون را انجام بدهند، نظریاتی ابطال­ناپذیر و از این رو غیرعلمی قلمداد می­کند. از این رو، وی نظریاتی مثلِ نظریه­ی فروید یا مارکس را غیرعلمی می­داند.

ج) چه انگاره­ی اثبات­گرایان، مبنی بر اثبات­پذیر بودن علّیت در صورت مشاهده­ی مکرر رخ دادن حادثه­ی «E» به دنبال شرایط «C»، و چه انگاره­ی ابطال­گرایان مبنی بر این که در صورتی که در آزمونی، حادثه­ی «E» به دنبال شرایط «C»، رخ ندهد، آن فرضیه را ابطال می­شود، در خود نظامی بسته را فرض می­گیرند. اساساً چه اثبات­گرایان و چه ابطال­گرایان، دیدگاه مبتنی بر «توالی­های نظام­مند» از علیت را فرض می­گیرند، بنابراین، این انتظار که «در شرایط خاصی، شاهد نظام­مندی­های متوالی باشیم، مبتنی بر فرض نظام­های بسته است» (سایر، ۲۰۰۰: ۱۴).

رئالیسم انتقادی و نقد وجوه روش­شناسی مشترک در مطالعات تطبیقی انقلاب ایران

رئالیسم انتقادی، هر سه وجه رویکردهای روش­شناختی فوق را مورد انتقاد قرار می­دهد، و آلترناتیوی روش­شناختی برای حل مشکلاتِ روش­شناختی آنان پیشنهاد می­دهد.

الف) دقیقاً نقدِ اندیش­مندان رئالیسم انتقادی، از نقد این سه وجه رویکردهای فوق آغاز می­شود. رئالیست­های انتقادی اساساً تنها سطح واقعیت را سطح قابل مشاهده نمی­دانند، آن­ها می­گویند،  «مشاهده­پذیر بودن ما را نسبت به وجود چیزی که فکر می­کنیم وجود دارد، دلگرم می­کند، اما خود وجود مشروط بدان نیست». بر این اساس، آن­ها سه سطح واقعیت را از هم متمایز می­کنند. سطح تجربی، واقعی و ژرف. سطح ژرف، به ساختارها و قدرت اشیاء و نیروهای علّی منتج از آن اشاره دارد.«سطح واقعی به این امر اشاره دارد که اگر این قدرت­ها فعال شوند، چه رخ می­دهد، چه می­کنند و چه نتایجی به دنبال خواهند داشت … [در] تمایز مارکسیستی میان نیروی کار و کار …، نیروی کار (توانایی کار) و ساختار فیزیکی و روانی که از آن ناشی می­شود، متناظر با سطح ژرف است، و کار (کارگری)، به مثابه­ی اِعمال و تأثیرات این قدرت، به سطح واقعی تعلق دارد» (سایر، ۲۰۰۰: ۱۱-۱۲). از این منظر آن­ها به هم نقدِ رویکرد هیومی به علّیت می­پردازند و هم آزمون علّیت در سطح مشاهدتی را به چالش می­کشند.

ب) نزدِ اندیش­مندان رئالیسم انتقادی «صرف آگاهی از این مطلب که «E» در کل بعد از «C»  می­آید کافی نیست … [باید] فرایند مستمری را درک کنیم که در طی آن، «C» به «E» تبدیل می­شود» (سایر، ۱۳۸۵: ۱۲۳). در واقع «نظام­مندی­های مشاهده شده برای ایجاد ادعاهایی در باب علیت نه تنها کافی که ضروری هم نیستند. برای تبیین چگونگی به بار آمدن نظام­مندی­های مشاهده شده، لازم است به ساز و کارهای پنهان توجه شود» (برت، ۱۳۸۹: ۳۱۸). از این منظر، علّیت را نباید به «توالی­های نظام­مند» در سطح «مشاهدتی» فروکاست. بنابراین، چه در پی شرایط «C»، شاهد رویداد «E» باشیم یا خیر، منطقاً هیچ چیز ثابت نشده است» (سایر، ۱۳۸۵: ۱۲۳). «بنابراین، نزد رئالیست­ها، علیت به مثابه­ی الگویی از توالی­های نظام­مند رویدادها قلمداد نمی­شود، از این رو تبیین ربطی به توالی­های نظام­مند رویدادها ندارد … در عوض، تببین یعنی مشخص کردن ساز و کارهای علّی و چگونگی عملکرد و شرایط فعال شدن آن­ها» (نک نمودار ۴) (سایر، ۲۰۰۰: ۱۴).

استدلال ­آن­ها این است که «اینکه یک نیروی علی یا مسئول در هر موقعیتی فعال باشد یا با مانع روبه­رو شود، به شرایطی بستگی دارد که حضور و شکل آن­ها مشروط است؛ … لذا اگر چه نیروهای علی ضرورتاً به دلیل ماهیت موضوعات وجود دارند، اینکه فعال یا اعمال شوند، امری مشروط است» (سایر، ۲۰۰۰: ۱۲۳). «فرایندهای تغییر معمولاً چندین ساز و کارهای علی را شامل می­شوند که تنها در صورتی محتمل با یکدیگرمرتبط­اند. تعجب آور نیست که با توجه به شرایط، یک ساز و کار ممکن است نتایج کاملاً متفاوتی در بر داشته باشد و به همین ترتیب، ساز و کارهای متفاوت ممکن است به یک نتیجه­ی تجربی بینجامد» (سایر، ۲۰۰۰: ۱۲۴-۱۲۵). از این رو، هستی­ها یا اشیاء (X) با ساختارهای متفاوت (S) ، بر اساس ماهیت خود، ضرورتاً نیروهای علی (P1، P2، P3 و …) و قابلیت­هایی (I1، I2، I3 و …) دارند که تحت شرایط مختلف (C1، C2، C3 و …) به نتایج مختلف (E1: فعال نمی­شوند و تغییری ایجاد نمی­کنند، E2: تغییری از نوع E2 ایجاد می­کنند؛ E3: تغییری از نوع E3 ایجاد می­کنند و غیره) می­انجامد (استخراج از سایر، ۱۳۸۵: جدول ص ۱۲۷). «بدین ترتیب، نیروهای علّی و قابلیت­ها را می­توان به موضوعاتی مستقل از الگوی خاص از حوادث منتسب کرد؛ به عبارت دیگر، نه تنها به زمانی که «C» به «E» منجر می­شود؛ بلکه همچنین به مواقعی که «C» به «E» نمی­انجامد» (سایر، ۲۰۰۰: ۱۲۱). بنابراین، فرایند و ساز و کار چگونگی به بار آمدن آن رویداد مهم است، نه توالی­های آن در سطح مشاهدتی. بنابراین، توالی مشاهدات در سطح مشاهدتی، نه اثبات­کننده و نه ابطال­کننده­اند.

ج) رئالیست­ها استدلال می­کنند، شرایطی که مفهوم هیومی علّیت بر آن استوار است، اساساً در نظام­های بسته امکان­­پذیر است. اما در جهان واقعی، ما به ندرت با نظام­های بسته سر و کار داریم. «در نظام­های باز جهان اجتماعی، این امکان وجود دارد که نیروهای علّی یکسانی پیامدهای متفاوتی ایجاد کنند، و این به شرایطی است فعال یا خاموش شدنِ آن نیرو ها بستگی دارد» (سایر، ۲۰۰۰: ۱۵). همین نگاه به جهان، به مثابه­ی نظام باز است که هم ما را از نگاه مشاهدتی به علّیت باز می­دارد، هم راه را برای فهم ساختارهای عمل جهان باز می­کند، و هم شرایط بروز «کنش دگرگون­سازی اجتماعی  را که مبتنی بر روابط بین ساختارهای اجتماعی و عاملیت انسانی است» (سایر، ۲۰۰۸: ۳۸۱) فراهم می­کند. از همین منظر است که «محور تلاش در علوم اجتماعی انتقادی برای کاهش توهم در جامعه، تغییر پیامدهای آن است، نه صرفاً ارائه­ی نقدی «آکادمیک» از یک توصیف بیرونی از جامعه» (سایر، ۱۳۸۵: ۱۲۸).

در نهایت، طبق این دیدگاه، تبیین دو امر خطیر بر دوش دارد «یکی تبیین نیروهای علّی هر شیء بر حسب ساختار درون­اش و دیگری، تبیین وقوع رویدادهای خاص بر حسب تلاقی نیروهای درونیِ ساز و کارهای درونی متنوع­شان» (داگلاس، ۱۹۹۸: ۳۴۳-۳۴۴).

مطالعات تطبیقی در باب انقلاب ایران، همگی، از مشکلات روش­شناختی فوق­الذکر رنج می­برند. هیچ کدام از آن­ها (دست کم تا آن­جا که نگارنده اطلاع دارد) نخواسته یا نتوانسته­اند، مطالعه­ای مبتنی بر روش­شناسی رئالیسم انتقادی در باب انقلاب ایران داشته باشند. همین تکیه بر گزاره­های مشاهدتی صرف است که ما را از منابع نظری غنی، همچون نظریات مارکسیستی در تحلیل انقلاب ایران محروم کرده است.

برای مثال، جایی که نظریه­ی نظام جهانی والرشتاین، می­تواند در فهم فرماسیون ویژه­ی اقتصادی-اجتماعی ایران نقش برجسته­ای داشته باشد، استفاده از آن در مفهوم علّیت هیومی، و آزمون در سطح مشاهدتی، نتیجه­ای جز این نداشت که یکی از محققان ادعا کند «فرضیه­ی اصلی تئوری وابستگی/نظام جهانی مبنی بر ارتباط مثبت و مستقیم وابستگی اقتصادی با خشونت سیاسی در میان مجموعه­ی مطالعات بین کشوری انجام گرفته … تنها در یک مطالعه (لاندن و رابینسون، ۱۹۸۹) حمایت تجربی پیدا نمود. همچنین، در مطالعه­ی انقلاب ایران، نیکاراگوئه و السالوادور، جان فوران نیز، توالی­های علی قابل مشاهده جای علّت­ها، نیروهای علی و سازوکارهای علی را گرفته­اند. از این رو، نقدهای رئالیسم انتقادی، به ویژه سه نقدِ فوق­الذکر، به نوعی، کاستی­های روش­شناسی­های تطبیقی در باب انقلاب ایران را نیز نشان می­دهند. این امر در جدولی که دکتر طالبان، بر اساس همین مطالعات فورن و مدل میل تهیه کرده، کاملاً مشهود است. خود فورن نیز در جدولی که در مطالعه­ی دیگرش در باب این که «چرا در کشورهای جهان سوم اندکی از کشورها پیروز شده و بسیاری شکست خورده­اند»، به کمک جبر بولی (الگوی رگین) تهیه کرده این نگرش را به وضوح نشان می­دهد (طالبان، ۱۳۸۸: ۲۰۸-۳۱۳). بسیاری از تحقیقات موردی نیز که فرضیه­آزمایی بودند، در همین دام افتاده­اند. از این رو، اساساً نقدِ روشی علّیت هیومی، با کمک رئالیسم انتقادی، می­تواند مسیر را برای مطالعات آینده در باب انقلاب ایران، با رویکردی نوین باز کند.

نتیجه­گیری و مطالعات آینده

روش­شناسی رئالیسم انتقادی همچون دیالکتیک، هم رویکرد است و هم روش، به بیان دیگر، هم نوعی روش­شناسی است و هم نوعی نگاه به جهان. رئالیسم انتقادی به مثابه­ی رویکرد با نگاهی تازه به جهان، واقعیت، علّیت، عاملیت انسانی، امکان تغییر و رهایی­بخشی انسان می­تواند نگاه ما را به جهان و انسان تغییر دهد، و بدون افتادن در دام هیچ گونه جبرگرایی، امکان تغییر جهان و  رهایی­بخشی انسان از یوغ استثمار را به ما نشان دهد.

همچنین، می­تواند با تکیه­ای دیالکتیکی، بدون فرو غلطیدن در دام ایده­آلیسم، ما را از سطح انضمامی به سطح­ انتزاعی ببرد و در این رفت و برگشت­های مداوم، شناخت ما را نسبت به جهانی که در آن زندگی می­کنیم بهبود بخشد.

از سوی دیگر، رئالیسم انتقادی به مثابه­ی روش می­تواند هم در شناخت انقلاب ۵۷، و هم در شناخت پیامدهای ناشی از آن، که تا کنون ادامه داشته است، روش­شناسی نوینی را عرضه کند که راه را برای شناخت مسیرهای تاریخی تا کنون پیموده شده، باز کند و  دید جدیدی به جامعه­ی ایرانی عرضه کند.

 مطالعات آینده در باب انقلاب ایران، می­توانند نه تنها برای فهم چگونگی وقوع انقلاب ۵۷، بلکه در فهم فرایندهای مختلف در آن از این روش­شناسی، که مبتنی بر روش دیالکتیکی است، بهره برند. مسلماً یکی از ضعف­های این روش­شناسی کم بودن منابع لازم برای مطالعه­ی آن به زبان پارسی و اندک بودن ترجمه­های در دسترس است. البته، در این راه تلاش­هایی صورت گرفته است که از آن جمله، می­توان به ترجمه­ی نه چندان روانِ کتابِ «روش در علوم اجتماعی» آندرو سایر (۱۳۸۵) ترجمه­ی عماد افروغ؛ فصل آخر کتاب «نظریه­های اجتماعی در قرن بیستم» پاتریک برت (۱۳۸۹) ترجمه­ی محمد خانی؛ «رئالیسم انتقادی» نوشته­ی فروغ اسدپور (۱۳۹۰)؛ کتاب «فهم علم اجتماعی» راجر تریگ، ترجمه­ی شهناز مسمی­پرست (۱۳۸۶) به ویژه، فصل پایانی کتاب می­تواند مفید باشد. پایان­نامه­ی کارشناسی ارشد نگارنده، در باب اقتصاد گفتمان (منطق گرایش اقشار مختلف به گفتمان انقلاب ۵۷) نیز هر چند تبیینی در جهت علّت به وجود آمدن انقلاب نبود، اما تلاشی بود در جهت پیاده کردن رویکرد رئالیسم انتقادی مبتنی بر دیالکتیک، در جهت فهم رفتارهای اجتماعی اقشار مختلف در پیوستن به گفتمان انقلاب.

با این حال، شاید ذکر این امر لازم باشد که شناخت روش­شناسی مارکسیستی می­تواند فهمی عمیق­تر از این روش­شناسی به دست دهد. در همین راستا، مطالعه­ی کتبی که در زبان پارسی در باب «دیالکتیک» و اصول موضوعه­ی آن نوشته شده، بسیار حائز اهمیت است. همچنین، این روش، پیوند بالایی با بسیاری از وجوه نگرش صدرایی (رویکرد ملاصدرا) دارد. از همین رو، خواندن آثاری که  کوشیده­اند مشترکات میان «دیالکتیک» و «حکمت صدرایی» را نشان دهند، نیز، به ویژه آثار «احسان طبری»، مثلِ «دیالکتیک در اندیشه­ی برخی از متفکران ایرانی» و «سخنرانی احسان طبری درباره­ی دیالکتیک» از اهمیت بالایی برخوردارند.

منابع:

۱-      آبرامز، سیمون (۱۳۹۲)، فرهنگ و برنامه­ریزی، ترجمه­ی محمد خانی، تهران: انتشارات تیسا.

۲-      برت، پاتریک (۱۳۸۹)، “نظریه­ی اجتماعی در قرن بیستم”، ترجمه­ی محمد خانی، تهران: انتشارات رخداد نو.

۳-      بی­من، ویلیام (۱۳۸۱)، زبان، منزلت و قدرت در ایران، ترجمه­ی رضا ذوقدار مقدم، تهران: نشر نی.

۴-      تریگ، راجر «فهم علم اجتماعی»، ترجمه­ی شهناز مسمی­پرست، تهران: نشر نی.

۵-      سایر، آندرو (۱۳۸۵)، روش در علوم اجتماعی، رویکردی رئالیستی، ترجمه­ی عماد افروغ، تهران: انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

۶-      شفا، شجاع­الدین (بی­تا)، جنایات و مکافات.

۷-      طالبان، محمد رضا (۱۳۸۸)، روش­شناسی مطالعات انقلاب، با تأکید بر انقلاب اسلامی ایران، تهران: انتشارات پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی.

۸-      لیتل، دانیل (۱۳۸۱)، تببین در علوم اجتماعی، ترجمه­ی عبدالکریم سروش، تهران: موسسه فرهنگی صراط.

۹-      معدل، منصور (۱۳۸۲)، “طبقه، سیاست و ایدئولوژی درانقلاب ایران”، ترجمه­ی دکتر محمد سالار کسرایی، تهران: مرکز بازشناسی اسلام و ایران.

۱۰-      Amir Arjomand, Said (1986), Iran’s Islamic Revolution in Comparative Perspective, World Politics, 38 (3) (April), 383-414, In o’kane, Rosemary H.T (2000), Revolution: Critical Concepts in Political Science, Volume III, London and New York, Routledge.

11-   Edited by Margaret Arche, Roy Bhaska, Andrew Collie, Tony Lawson and Alan Norrie; (1998)Critical Realism, Essential Readings; London and New York: Routledge publication.

12-   Sayer, Andrew (2000), Realism and Social Science, London: SAGE Publications

13-   Sayer, Andrew (2008), Dialectic, The Pulse of Freedom, London and NewYork: Routledge Publications



[1] – برای شرح مقوله­ای باقی­مانده (Residual method) یا سایر موارد (Remainder categories)  همچنین بنگرید به توضیحِ نگارنده­ی این مقاله، در «مفاهیمِ بنیادینِ متن» کتابِ فرهنگ و برنامه­ریزی (­آبرامز، ۱۳۹۲، ۳۷۲).