آزادی زن و آزادی جامعه -آگاهی طبقه کارگر نمی‌تواند به آگاهی سیاسی حقیقی منجر شود مگر این که کارگران آموزش ببینند نسبت به تمامی موارد جور و ستم، و خشونت و آزار ـ صرف‌نظر از این که کدام طبقه را تحت تأثیر قرار می‌دهد واکنش نشان دهند. به علاوه یاد بگیرند از یک نقطه نظر سوسیال-دموکراتیک به آن پاسخ بدهد نه چیز دیگر. این فرمول برای درک نقش جنبش سوسیالیستی نه فقط در مبارزه‌ی طبقاتی، بلکه برای مبارزه علیه تمام اشکال ستم بسیار مهم است. نکته‌ی برجسته در این نقل قول از لنین این است که نظام سرمایه داری، ضمن این که مبتنی بر استثمار طبقه‌ی کارگر است، برای بقای خود نیز به اشکال مشخصی از ظلم و ستم متکی است؛ و این اشکال مشخص ستم، تمامی طبقات مردم را تحت تأثیر قرار می‌دهد نه فقط کارگران را. برخی ممکن است بگویند «چه کسی به ظلمی که به ثروتمندان می‌شود اهمیت می‌دهد؟ ستمی که آن‌ها از آن در رنجند، در مقایسه با ستمدیدگی طبقه‌ی کارگر و فقیران هیچ است» این می‌تواند صحیح باشد، اما دفاع از حقوق همه‌ی مظلومانضروری است، نه فقط برای مبارزه‌ی موثر با ظلم، بلکه برای آماده کردن طبقه‌ی کارگر جهت اداره‌ی جامعه، بر اساس منافع همه‌ی انسان‌ها. امروزه چگونه می‌توان این دو وجه مارکسیسم را با هم آشتی داد: آیا مبارزه‌ی طبقاتی، با آشکار کردن منافع حقیقی طبقه، به عنوان مخالفت با آگاهی کاذب، به خودی خود مشکل تبعیض جنسیتی را حل خواهد کرد؟ در این صورت با تبعیض جنسیتی درون طبقه‌ی کارگر چگونه مواجه ‌شویم؟ آیا مردان طبقه کارگر از ستمدیدگی زنان “منفعت” می‌برند؟ آیا هیچ نشانه‌ی ملموس‌تری می‌تواند از نگاه یک مرد که با آرامش به تماشای فرسودگی یک زن در کاری یک‌نواخت، سخت و وقت‌گیر، یعنی کارخانگی، نشسته است و مچاله شدن روح و کسل شدن ذهن و ضعیف شدن ضربان قلب اش را نظاره می‌کند، دال بر ستمدیدگی زنان باشد؟ شوهران کمی - نه حتا میان پرولترها- به این فکر می‌کنند که چگونه می‌توانند با کمک در «کار زنان» فشار و نگرانی را از هم‌سران خود دور کنند. اما نه، این خلاف «برتری و شان شوهر» است. او به راحتی و استراحت نیاز دارد…(گفتگوهای لنین با کلارا زتکین)

اقتصادی،سیاسی،فرهنگی،هنری

شماره بیست یکم

شماره بیست یکم

ملی شدن نفت، ضامن استقلال و دمکراسی

با گذشت سال های از ملی شدن صنعت نفت ایران هنوز این اقدام شگفتی آور نهضت ملی ایران موضوع بحث و گفتگو میان اندیشمندان و سیاست مداران و تاریخ نگاران است. در واقعیت امر موضوع ملی شدن نفت را نمی توان جدای از پیکار مردم ایران و سایر ملت های آسیا در برابر دهه‌ها ستم استعماری و ملی در نظر آورد. از این رو دیدگاه برخی کسانی که چه بسا دلسوزانه ملی کردن نفت را عملی بیهوده و لجوجانه در برابر استعمار بریتانیا و امپریالیسم آمریکا طرح کرده و ادعا می‌کنند چنان چه مصدق در برابر این خواسته ملی کوتاه می آمد و به امتیازهای دلخوش کنک بانک جهانی و امپریالیسم آمریکا تمکین می کرد شاید دولت او سرنگون نمی شد. جدای از این که چنین امتیازهایی هیچ گاه در هیچ جا ثبت نشده و تنها اوهام و خیال بافی مدعیان آن است، اساسا نهضت ملی و دولت برآمده از آن در صورت پاپس کشیدن از مهم‌ترین و محوری‌ترین خواسته ملی که همانا ملی شدن صنعت نفت بود که دیگر دولت ملی نبود و از آن شیر بی یال و دم و اشکمی بیش باقی نمی ماند. زیرا بی ملی شدن نفت نهضت ملی اساسا مرده بود! ملی کردن نفت برای ایران نه فقط به تملک دولت ایران درآمدن نفت بلکه یک شیوه ممکلت داری دمکراتیک در اساس اقتصاد و سیاست بود. دشمنی امپریالیسم نیز بر همین پایه بود.